+ - x
 » از همین شاعر
1 چه باشد زندگانی را بهایی
2 ای سرو روان که نخل امید منی
3 شب است ساقی! ساغرت کو؟
4 چو گم شد پرتو عشق از دل من
5 ما مرغ اسیر بی پر و بال توییم
6 ای سرو روان بیا که دستت بوسم
7 ای مرغ شباهنگ دل انگیز، بنال
8 طفلی بودم غنوده بر بستر ناز
9 آن منظر فیض صبحگاهی بنگر
10 آن ماه سخن ز بامیان می گوید

 » بیشتر بخوانید...
 دیوانه می رقصد
 در کارگه کوزه گری رفتم دوش
 آن آتشی که داری در عشق صاف و ساده
 ای عاشقان ای عاشقان هنگام کوچ است از جهان
 آه که آن صدر سرا می ندهد بار مرا
 زان ازلی نور که پرورده اند
 در میان عاشقان عاقل مبا
 ای ز رویت تافته در هر زمانی نور نو
 خواجه غلط کرده ای در صفت یار خویش
 ما مست شدیم و دل جدا شد

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

بر قله ی کهسار، درختی برپاست
بر شاخ درخت، آشیانی پیداست
غم کوه و درخت، زندگانی من است
بر شاخ درخت، مرغکی نغمه سراست


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *