+ - x
 » از همین شاعر
1 افسوس که زندگی دمی بود و غمی
2 هرکس که به ازدواج پابند شود
3 گر خاک در یار نفروختیم گذشت
4 یارب دردی که ناله آغاز کنم
5 این سنگ ملون که گهر می نامند
6 با خلق نکو بزی که زیور این است
7 ای بار خدای پاک دانای قدیر
8 یارب به کسانی که جگر سوخته اند
9 ای سرو روان که نخل امید منی
10 دل در همه حال تکیه گاه است مرا

 » بیشتر بخوانید...
 تو بمال گوش بربط که عظیم کاهل است او
 فراغتی دهدم عشق تو ز خویشاوند
 هم صدوا هم عتبوا عتابا ما له سبب
 گر جان منکرانت شد خصم جان مستم
 اين جفاجوی ستمگر يار ديرين من است
 كوچۀ بن بستی ام آخر كه از من بگذرد؟
 دل چو بدید روی تو چون نظرش به جان بود
 امروز خوشم با تو جان تو و فردا هم
 آقا و عقل
 هوای من

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

گر علت مرگ را دوا می کردند
گر چاره ی این نوع دو پا می کردند
می دیدی کاین جماعت تیره نهاد
بر روی زمین چه فتنه ها می کردند


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *