+ - x
 » از همین شاعر
1 سرمایه ی عیش، صحبت یاران است
2 آن منظر فیض صبحگاهی بنگر
3 تا این خرد خام تو، معیار بود
4 یارب به کسانی که جگر سوخته اند
5 چه باشد زندگانی را بهایی
6 بی دولت عشق زندگانی نفسی ست
7 یارب دردی که ناله آغاز کنم
8 اگر دانی زبان اختران را
9 آن ماه سخن ز بامیان می گوید
10 عارف به دل ذره جهان می بیند

 » بیشتر بخوانید...
 کجا شد عهد و پیمانی که می کردی نمی گویی
 حرف ناگفته گفتنی دارد
 چون نمایی آن رخ گلرنگ را
 بیا ای جان بیا ای جان بیا فریاد رس ما را
 ناشناس
 راست و دروغ
 وقتت خوش وقتت خوش حلوایی و شکرکش
 سرم را چُرت دربستی گرفته
 نیکی و بدی که در نهاد بشر است
 ما را سفری فتاد بی ما

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

پیران که چنین مقام و حرمت دارند
زان نیست که یک دو دم قدامت دارند
این حرمت از آن است که آنها دو نفس
در رفتن از این خرابه سبقت دارند


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *