+ - x
 » از همین شاعر
1 ای بار خدای پاک دانای قدیر
2 ای مشت گل این غرور بیجای تو چیست؟
3 طفلی بودم غنوده بر بستر ناز
4 بی دولت عشق زندگانی نفسی ست
5 بیا ساقی بده آن جام گلرنگ
6 هر صبح که کردیم به غم شام گذشت
7 ای مرغ شباهنگ دل انگیز، بنال
8 گر خاک در یار نفروختیم گذشت
9 یارب سوزی که جسم و جان را سوزم
10 آن نیمه ی نان که بینوایی یابد

 » بیشتر بخوانید...
 فساد عصر حاضر آشکار است
 كجاست عمر، صعود سریع اعداد است
 ما نه زان محتشمانیم که ساغر گیرند
 هلا ای آب حیوان از نوایی
 صاحب اساس بودم و گشتم ملنگ هم
 غزل شکست ،زگلخانه ی ترانه ی من
 اگر آن میی که خوردی به سحر نبود گیرا
 پروانه شد در آتش گفتا که همچنین کن
 کی بود سیری ز ناز آن نرگس خودکام را

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

دانی که شبان چه فتنه آغاز کند
آن دم که نی شبانه را ساز کند
غمهای زمانه را فرو بندد در
ابواب نشاط یک به یک باز کند


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *