+ - x
 » از همین شاعر
1 چه باشد زندگانی را بهایی
2 اگر دانی زبان اختران را
3 گر خاک در یار نفروختیم گذشت
4 پیران که چنین مقام و حرمت دارند
5 سر راه غریبان خار روید
6 ما مرغ اسیر بی پر و بال توییم
7 از مرگ نترسم که مددکار من است
8 هر ذره ی خاک من زبانی دارد
9 عارف به دل ذره جهان می بیند
10 آن منظر فیض صبحگاهی بنگر

 » بیشتر بخوانید...
 زن
 دیدار تلخ
 قانون خموشی
 ساقیا برخیز و می در جام کن
 چون نمایی آن رخ گلرنگ را
 معده را پر کرده ای دوش از خمیر و از فطیر
 زهی لواء و علم لا اله الا الله
 بمشو همره مرغان که چنین بی پر و بالی
 آن روز دور نیست

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

دانی که شبان چه فتنه آغاز کند
آن دم که نی شبانه را ساز کند
غمهای زمانه را فرو بندد در
ابواب نشاط یک به یک باز کند


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *