+ - x
 » از همین شاعر
1 شهرت طلبی چند به هم ساخته اند
2 شب است ساقی! ساغرت کو؟
3 هر ذره ی خاک من زبانی دارد
4 این صبح همان و آن شب تار همان
5 گر خاک در یار نفروختیم گذشت
6 ای سرو روان بیا که دستت بوسم
7 ای مشت گل این غرور بیجای تو چیست؟
8 بیا ساقی بده آن جام گلرنگ
9 با خلق نکو بزی که زیور این است
10 آن منظر فیض صبحگاهی بنگر

 » بیشتر بخوانید...
 عشق تو آورد قدح پر ز بلاها
 بگفتم با دلم آخر قراری
 تو مگر بر لب آبی به هوس بنشینی
 از محبت در جهان امروز يک نام است و بس
 می نمايی اگر جدايی باز
 بازآی و دل تنگ مرا مونس جان باش
 ما دو سه مست خلوتی جمع شدیم این طرف
 گریه
 من مست می عشقم
 تنت به ناز طبیبان نیازمند مباد

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

دانی که شبان چه فتنه آغاز کند
آن دم که نی شبانه را ساز کند
غمهای زمانه را فرو بندد در
ابواب نشاط یک به یک باز کند


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *