+ - x
 » از همین شاعر
1 هر صبح که کردیم به غم شام گذشت
2 ما مرغ اسیر بی پر و بال توییم
3 چو از دل عشق رفت آزار آید
4 یارب به کسانی که جگر سوخته اند
5 با خلق نکو بزی که زیور این است
6 چه باشد زندگانی را بهایی
7 بیا ساقی بده آن جام گلرنگ
8 دل در غم عشق تو برومند بود
9 صبح است ز خرمی جهان می خندد
10 اگر دانی زبان اختران را

 » بیشتر بخوانید...
 هزار بار کشیده ست عشق کافرخو
 کی بود سیری ز ناز آن نرگس خودکام را
 دلم را ناله سرنای باید
 چشم ترا بر روی نعشم تر نمی خواهم
 سوم
 باز آفتاب دولت بر آسمان برآمد
 شوق بی نیاز
 سرگذشت گل غم
 سوی بیماران خود شد شاه مه رویان من
 شاعران راست می گویند

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

دل در غم عشق تو برومند بود
در پرتو دیدار تو خرسند بود
بگذاشته ام در کف و گویم هر روز
در شهر شما بهای دل چند بود


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *