+ - x
 » از همین شاعر
1 بی دولت عشق زندگانی نفسی ست
2 با خلق نکو بزی که زیور این است
3 ما مرغ اسیر بی پر و بال توییم
4 ای مرغ شباهنگ دل انگیز، بنال
5 بر قله ی کهسار، درختی برپاست
6 آن منظر فیض صبحگاهی بنگر
7 دی شاخ شکوفه در چمن می خندید
8 امروز که عصر علم و فرهنگ بود
9 این سنگ ملون که گهر می نامند
10 عزیزان چون بدان ساحل رسیدند

 » بیشتر بخوانید...
 در این خانه کژی ای دل گهی راست
 كو عینكم كه بنگرم ات كو عصای من؟
 ای که به هنگام درد راحت جانی مرا
 در بگشا کآمد خامی دگر
 این کیست این این کیست این این یوسف ثانی است این
 مستی و عاشقی و جوانی و جنس این
 هر آن که جانب اهل خدا نگه دارد
 ای ز هندستان زلفت رهزنان برخاسته
 نباشد عیب پرسیدن، ترا خانه کجا باشد
 طواف حاجیان دارم بگرد یار می گردم

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

دل در غم عشق تو برومند بود
در پرتو دیدار تو خرسند بود
بگذاشته ام در کف و گویم هر روز
در شهر شما بهای دل چند بود


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *