+ - x
 » از همین شاعر
1 پیران که چنین مقام و حرمت دارند
2 بیا ساقی بده آن جام گلرنگ
3 بر قله ی کهسار، درختی برپاست
4 یارب به کسانی که جگر سوخته اند
5 این کینه وران باز به نیرنگ دگر
6 چه باشد زندگانی را بهایی
7 هر ذره ی خاک من زبانی دارد
8 چو از دل عشق رفت آزار آید
9 شب است ساقی! ساغرت کو؟
10 هر صبح که کردیم به غم شام گذشت

 » بیشتر بخوانید...
 آمده ام که تا به خود گوش کشان کشانمت
 ترسم که اشک در غم ما پرده در شود
 ای خواجه تو عاقلانه می باش
 دریا
 صلا یا ایها العشاق کان مه رو نگار آمد
 بخش ششم
 قضا آمد شنو طبل نفیرش
 آبیار چمن رنگ، سراب است اینجا
 مکن ای دوست غریبم سر سودای تو دارم

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

در گلشن زندگی به جز خار نبود
جز درد و غم و محنت و آزار نبود
امید نکرد گل که یاس آمد بار
سرتاسر زندگی جز این کار نبود


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *