+ - x
 » از همین شاعر
1 ما مرغ اسیر بی پر و بال توییم
2 ای مرغ شباهنگ دل انگیز، بنال
3 بی دولت عشق زندگانی نفسی ست
4 با خلق نکو بزی که زیور این است
5 آن منظر فیض صبحگاهی بنگر
6 بر قله ی کهسار، درختی برپاست
7 دی شاخ شکوفه در چمن می خندید
8 امروز که عصر علم و فرهنگ بود
9 این سنگ ملون که گهر می نامند
10 عزیزان چون بدان ساحل رسیدند

 » بیشتر بخوانید...
 هشیار شدم ساقی دستار به من واده
 هرگز نشد که فلسفه ها راحتم کنند
 جغرافیای ویرانی
 دلم رمیده لولی وشیست شورانگیز
 دنیای مردان
 نگارا مردگان از جان چه دانند
 ترا نومیدی از طفلان روا نیست
 آن کس که ز جان خود نترسد
 شبانه
 خوشتر از فکر می و جام چه خواهد بودن

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

در گلشن زندگی به جز خار نبود
جز درد و غم و محنت و آزار نبود
امید نکرد گل که یاس آمد بار
سرتاسر زندگی جز این کار نبود


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *