+ - x
 » از همین شاعر
1 ای بار خدای پاک دانای قدیر
2 یارب سوزی که جسم و جان را سوزم
3 این صبح همان و آن شب تار همان
4 افسوس که زندگی دمی بود و غمی
5 از بس خوش و مست و دلربا می آیی
6 سرمایه ی عیش، صحبت یاران است
7 ای غره به اینکه دهر فرمانبر توست
8 هر صبح که کردیم به غم شام گذشت
9 هر ذره ی خاک من زبانی دارد
10 یارب به کسانی که جگر سوخته اند

 » بیشتر بخوانید...
 زان یار دلنوازم شکریست با شکایت
 اگر امروز دلدارم کند چون دوش بدمستی
 تو جان و جهانی کریما مرا
 من ضرب تیغ ابروی نازت شمرده ام
 ز چشمی که چون چشمه آرزو
 نا تسلیم
 رسید ترکم با چهره های گل وردی
 کی با ما؟
 يک عمر در پی تو دويدم دگر بس است
 برات آمد برات آمد بنه شمع براتی را

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

هرکس که به ازدواج پابند شود
معروض به داغ و درد فرزند شود
دهقان زمانه بر کسی می خندد
کز کشتن تخم مرگ خرسند شود


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *