+ - x
 » از همین شاعر
1 دل در غم عشق تو برومند بود
2 چو گم شد پرتو عشق از دل من
3 صبح است ز خرمی جهان می خندد
4 سر راه غریبان خار روید
5 اگر دانی زبان اختران را
6 از بس خوش و مست و دلربا می آیی
7 عزیزان چون بدان ساحل رسیدند
8 ای مرغ شباهنگ دل انگیز، بنال
9 تا بر لب من آه شرر باری هست
10 تا این خرد خام تو، معیار بود

 » بیشتر بخوانید...
 ز آتش شهوت بر آوردم تو را
 مهتاب مثل مردی، خوابید روی دریا
 دلا رو رو همان خون شو که بودی
 سایه ساز تیره ی تاریخ
 ای پاک از آب و از گل پایی در این گلم نه
 همای اوج سعادت به دام ما افتد
 یک دمی خوش چو گلستان کندم
 یک پند ز من بشنو خواهی نشوی رسوا
 یا بدیع الحسن قد اوضحت بالبلبال بال
 اگر نه باده غم دل ز یاد ما ببرد

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

هرکس که به ازدواج پابند شود
معروض به داغ و درد فرزند شود
دهقان زمانه بر کسی می خندد
کز کشتن تخم مرگ خرسند شود


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *