+ - x
 » از همین شاعر
1 گر علت مرگ را دوا می کردند
2 این صبح همان و آن شب تار همان
3 ای غره به اینکه دهر فرمانبر توست
4 دی شاخ شکوفه در چمن می خندید
5 اگر دانی زبان اختران را
6 دل در غم عشق تو برومند بود
7 چه باشد زندگانی را بهایی
8 صبح است ز خرمی جهان می خندد
9 بیا ساقی بده آن جام گلرنگ
10 تا بر لب من آه شرر باری هست

 » بیشتر بخوانید...
 باز بگلشن بیا آب رُخ گل بریز
 واژه ی منفی
 در خواب بدم مرا خردمندی گفت
 رشته های پولادین
 راهیست راه عشق که هیچش کناره نیست
 دیریست که من گمشده در راه توستم
 یادش بخیر! خاطر آن کس که داغ داشت
 جهنم در جزیره
 برگ عمر
 ثباتش ده که میر شش جهات است

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

دی شاخ شکوفه در چمن می خندید
بر سنبل و نسرین و سمن می خندید
از دور سپیده ی سحر را دیدم
بر روز خود و به شام من می خندید


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *