+ - x
 » از همین شاعر
1 از مرگ نترسم که مددکار من است
2 هرکس که به ازدواج پابند شود
3 عارف به دل ذره جهان می بیند
4 عزیزان چون بدان ساحل رسیدند
5 چه باشد زندگانی را بهایی
6 چون در کف روزگار گشتیم زبون
7 از ابر سیاه لعل و گهر می ریزد
8 ای سرو روان بیا که دستت بوسم
9 هر صبح که کردیم به غم شام گذشت
10 ای بار خدای پاک دانای قدیر

 » بیشتر بخوانید...
 دلا در روزه مهمان خدایی
 دریاب که از روح جدا خواهی رفت
 الا ای شمع گریان گرم می سوز
 مه نشین عاطفه
 در دهر چو آواز گل تازه دهند
 شاد شد جانم که چشمت وعده احسان نهاد
 ای که جان ها خاک پایت صورت اندیش آمدی
 انجیرفروش را چه بهتر
 صد هزاران همچو ما غرقه در این دریای دل
 تا ديدۀ من بر رخت ای سيمبر افتاد

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

سر راه غریبان خار روید
ز کشت شان دل بیمار روید
به هر جایی که کارم تخم امید
به جای گل همه آزار روید


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *