+ - x
 » از همین شاعر
1 این صبح همان و آن شب تار همان
2 سر راه غریبان خار روید
3 بی دولت عشق زندگانی نفسی ست
4 چو گم شد پرتو عشق از دل من
5 آن ماه سخن ز بامیان می گوید
6 پیران که چنین مقام و حرمت دارند
7 هر صبح که کردیم به غم شام گذشت
8 چون در کف روزگار گشتیم زبون
9 این کینه وران باز به نیرنگ دگر
10 دانی که شبان چه فتنه آغاز کند

 » بیشتر بخوانید...
 حسرت
 گر یکی شاخی شکستم من ز گلزاری چه شد
 سبک بنواز ای مطرب ربایی
 آن پری گویند شب خندید بر فریاد ما
 دام مهرویان
 به گوشه ای بروم گوش آن قدح گیرم
 ياد آن زمان که خط به رخت نارسيده بود
 تا ز میخانه و می نام و نشان خواهد بود
 ایا سر کرده از جانم تو را خانه کجا باشد
 اگر الطاف شمس الدین بدیده برفتادستی

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

سر راه غریبان خار روید
ز کشت شان دل بیمار روید
به هر جایی که کارم تخم امید
به جای گل همه آزار روید


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *