+ - x
 » از همین شاعر
1 در گلشن زندگی به جز خار نبود
2 سر راه غریبان خار روید
3 ای بار خدای پاک دانای قدیر
4 اگر دانی زبان اختران را
5 یارب سوزی که جسم و جان را سوزم
6 کشتند بشر را که سیاست این است
7 این صبح همان و آن شب تار همان
8 ای مشت گل این غرور بیجای تو چیست؟
9 افسوس که زندگی دمی بود و غمی
10 آن نیمه ی نان که بینوایی یابد

 » بیشتر بخوانید...
 چندان بنالم ناله ها چندان برآرم رنگها
 مسلمانان مسلمانان مرا ترکی است یغمایی
 روبهکی دنبه برد شیر مگر خفته بود
 واژه ی پنج حرف
 ماییم قدیم عشق باره
 آن ماه سخن ز بامیان می گوید
 پس انداز بانکی
 ای بس که نباشیم و جهان خواهد بود
 قید هستی نیست مانع خاطرآزاده را
 گر این جا حاضری سر همچنین کن

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

آن ماه سخن ز بامیان می گوید
اسرار گذشته ی جهان می گوید
دل قصه ی عشق او ز چشمش پنهان
از موی شنیده با میان می گوید


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *