+ - x
 » از همین شاعر
1 ای سرو روان که نخل امید منی
2 این صبح همان و آن شب تار همان
3 ای مرغ شباهنگ دل انگیز، بنال
4 این کینه وران باز به نیرنگ دگر
5 هرکس که به ازدواج پابند شود
6 عارف به دل ذره جهان می بیند
7 عزیزان چون بدان ساحل رسیدند
8 از ابر سیاه لعل و گهر می ریزد
9 هر صبح که کردیم به غم شام گذشت
10 با خلق نکو بزی که زیور این است

 » بیشتر بخوانید...
 ز مکر حق مباش ایمن اگر صد بخت بینی تو
 مهمان توام ای جان زنهار مخسب امشب
 طبع چیزی نو به نو خواهد همی
 کافرم گر مخمل و سنجاب می باید مرا
 خوش بحال ما که ما را این در و دیوار هست
 از بس خوش و مست و دلربا می آیی
 گر نخسبی ز تواضع شبکی جان چه شود
 رو آن ربابی را بگو مستان سلامت می کنند
 تعالوا بنا نصفوا نخلی التدللا
 ای که لب تو چون شکر هان که قرابه نشکنی

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

آن ماه سخن ز بامیان می گوید
اسرار گذشته ی جهان می گوید
دل قصه ی عشق او ز چشمش پنهان
از موی شنیده با میان می گوید


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *