+ - x
 » از همین شاعر
1 ای سرو روان که نخل امید منی
2 ما مرغ اسیر بی پر و بال توییم
3 از بس خوش و مست و دلربا می آیی
4 چون در کف روزگار گشتیم زبون
5 یارب سوزی که جسم و جان را سوزم
6 این کینه وران باز به نیرنگ دگر
7 طفلی بودم غنوده بر بستر ناز
8 دی شاخ شکوفه در چمن می خندید
9 دل در غم عشق تو برومند بود
10 در گلشن زندگی به جز خار نبود

 » بیشتر بخوانید...
 کل عقل بوصلکم مدهش
 از این اقبالگاه خوش مشو یک دم دلا تنها
 ترکبن طبقا عن طبق مولائی
 ای پسته تو خنده زده بر حدیث قند
 مرغ اندیشه که اندر همه دل ها بپری
 نه وحدت سرایم، نه کثرت نوایم
 یا رب سببی ساز که یارم به سلامت
 باریکه راه سرنوشت
 ز همراهان جُدایی مصلحت نیست
 آمد بهار خرم آمد نگار ما

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

ای بار خدای پاک دانای قدیر
دارم به تو حاجتی به فضیلت بپذیر
آن را که به لطف خویش عزت دادی
تا زنده بود به خواریش باز مگیر


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *