+ - x
 » از همین شاعر
1 سرمایه ی عیش، صحبت یاران است
2 دانی که شبان چه فتنه آغاز کند
3 ما مرغ اسیر بی پر و بال توییم
4 ای سرو روان بیا که دستت بوسم
5 اگر دانی زبان اختران را
6 ای مرغ شباهنگ دل انگیز، بنال
7 گر علت مرگ را دوا می کردند
8 شهرت طلبی چند به هم ساخته اند
9 طفلی بودم غنوده بر بستر ناز
10 از ابر سیاه لعل و گهر می ریزد

 » بیشتر بخوانید...
 مهمان توام ای جان زنهار مخسب امشب
 آمدم من بی دل و جان ای پسر
 جهان در چشم زن دریاست دریا
 روی تو جان جانست از جان نهان مدارش
 بگشا در بیا درآ که مبا عیش بی شما
 دلاراما چنین زیبا چرایی
 ششم
 یا منیر الخد یا روح البقا
 گشتم دچار گردش دوران کمک، کمک
 چون مرا جمعی خریدار آمدند

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

ای بار خدای پاک دانای قدیر
دارم به تو حاجتی به فضیلت بپذیر
آن را که به لطف خویش عزت دادی
تا زنده بود به خواریش باز مگیر


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *