+ - x
 » از همین شاعر
1 عارف به دل ذره جهان می بیند
2 ای مرغ شباهنگ دل انگیز، بنال
3 گر خاک در یار نفروختیم گذشت
4 دل در غم عشق تو برومند بود
5 یارب سوزی که جسم و جان را سوزم
6 آن نیمه ی نان که بینوایی یابد
7 تا این خرد خام تو، معیار بود
8 ای سرو روان بیا که دستت بوسم
9 صبح است ز خرمی جهان می خندد
10 امروز که عصر علم و فرهنگ بود

 » بیشتر بخوانید...
 بار دگر جانب یار آمدیم
 بحر ما را کنار بایستی
 بر چهره گل نسیم نوروز خوش است
 گداز گوهر دل باده ناب است شبنم را
 ز من گیر این که مردی کور چشمی
 این روزها درون من از اژدها پُر است
 بیست و پنجم
 تا باد سعادت ز محمد خبر افکند
 این کینه وران باز به نیرنگ دگر
 رو، مسلم تراست بی کاری

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

ای بار خدای پاک دانای قدیر
دارم به تو حاجتی به فضیلت بپذیر
آن را که به لطف خویش عزت دادی
تا زنده بود به خواریش باز مگیر


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *