+ - x
 » از همین شاعر
1 ما مرغ اسیر بی پر و بال توییم
2 صبح است ز خرمی جهان می خندد
3 دی شاخ شکوفه در چمن می خندید
4 بر قله ی کهسار، درختی برپاست
5 در باغ جهان تو هم گل زیبایی
6 عزیزان چون بدان ساحل رسیدند
7 بیا ساقی بده آن جام گلرنگ
8 ای مشت گل این غرور بیجای تو چیست؟
9 تا این خرد خام تو، معیار بود
10 چو گم شد پرتو عشق از دل من

 » بیشتر بخوانید...
 یا رب این شمع دل افروز ز کاشانه کیست
 اگر یار مرا از من غم و سودا نبایستی
 عشق است بر آسمان پریدن
 ترا از آستان خود براندند
 رفتیم بقیه را بقا باد
 جان به لب آمده و نیست بسر هیچ کسم
 چو مينا سر به پای خود به هر کس احترام ما
 سارا! لباس های كثیفم نشُسته ماند
 ای ساقی جان پر کن آن ساغر پیشین را
 دل آتش پرست من که در آتش چو گوگردی

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

ای بار خدای پاک دانای قدیر
دارم به تو حاجتی به فضیلت بپذیر
آن را که به لطف خویش عزت دادی
تا زنده بود به خواریش باز مگیر


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *