+ - x
 » از همین شاعر
1 یارب به کسانی که جگر سوخته اند
2 این سنگ ملون که گهر می نامند
3 تا این خرد خام تو، معیار بود
4 هرکس که به ازدواج پابند شود
5 سر راه غریبان خار روید
6 آن منظر فیض صبحگاهی بنگر
7 بیا ساقی بده آن جام گلرنگ
8 ای سرو روان بیا که دستت بوسم
9 این صبح همان و آن شب تار همان
10 شب است ساقی! ساغرت کو؟

 » بیشتر بخوانید...
 به من نگر به دو رخسار زعفرانی من
 آن که شمشیر ستم بر سر ما آخته است
 تبر
 نه محتسب نه ملا بر خری سوارم کرد
 گر گریزی به ملولی ز من سودایی
 معرفت نیست در این معرفت آموختگان
 برخیز که جان است و جهان است و جوانی
 اگر اندیشه کند طرز نگاه او را
 به کوی میکده هر سالکی که ره دانست
 شب رفت حریفکان کجایید

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

ای بار خدای پاک دانای قدیر
دارم به تو حاجتی به فضیلت بپذیر
آن را که به لطف خویش عزت دادی
تا زنده بود به خواریش باز مگیر


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *