+ - x
 » از همین شاعر
1 یارب به کسانی که جگر سوخته اند
2 سر راه غریبان خار روید
3 شب است ساقی! ساغرت کو؟
4 گر خاک در یار نفروختیم گذشت
5 دل در غم عشق تو برومند بود
6 یارب سوزی که جسم و جان را سوزم
7 کشتند بشر را که سیاست این است
8 گر علت مرگ را دوا می کردند
9 آن ماه سخن ز بامیان می گوید
10 افسوس که زندگی دمی بود و غمی

 » بیشتر بخوانید...
 گشته ست طپان جانم ای جان و جهان برگو
 آن آتشی که داری در عشق صاف و ساده
 سرنوشت باغ
 هر شب و هر سحر تو را من به دعا بخواستم
 تا شيشهء دلم ز کف دلستان فتاد
 هر موی من از عشقت بیت و غزلی گشته
 کسی کز غمزۀ صد عقل بندد
 مزن بر دل ز نوک غمزه تیرم
 چونک جمال حسن تو اسب شکار زین کند
 چگونه برنپرد جان چو از جناب جلال

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

طفلی بودم غنوده بر بستر ناز
برخاست ز دور نغمه های دمساز
تا گوش نهادم نه صدا بود و نه ساز
ای شور جوانی! تو کجا رفتی باز


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *