+ - x
 » از همین شاعر
1 اگر دانی زبان اختران را
2 صبح است ز خرمی جهان می خندد
3 دل در غم عشق تو برومند بود
4 بیا ساقی بده آن جام گلرنگ
5 چه باشد زندگانی را بهایی
6 از مرگ نترسم که مددکار من است
7 آن فر و شکوه کبریاییت چه شد؟
8 در گلشن زندگی به جز خار نبود
9 ای سرو روان بیا که دستت بوسم
10 ای غره به اینکه دهر فرمانبر توست

 » بیشتر بخوانید...
 عمری شده کز عشق رخت بیمارم
 چند گریزی ز ما چند روی جا به جا
 در ستایش های شمس الدین نباشم مفتتن
 دل من رای تو دارد، سر سودای تو دارد
 هر چه کنی تو کرده من دان
 هین که آمد به سر کوی تو مجنون دگر
 بنشسته به گوشه ای دو سه مست ترانه گو
 باز به بط گفت که صحرا خوشست
 جان بر کف خود داری ای مونس جان زوتر
 آمد و رفت

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

طفلی بودم غنوده بر بستر ناز
برخاست ز دور نغمه های دمساز
تا گوش نهادم نه صدا بود و نه ساز
ای شور جوانی! تو کجا رفتی باز


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *