+ - x
 » از همین شاعر
1 گر علت مرگ را دوا می کردند
2 سرمایه ی عیش، صحبت یاران است
3 ای بار خدای پاک دانای قدیر
4 عزیزان چون بدان ساحل رسیدند
5 از مرگ نترسم که مددکار من است
6 طفلی بودم غنوده بر بستر ناز
7 کشتند بشر را که سیاست این است
8 بیا ساقی بده آن جام گلرنگ
9 پیران که چنین مقام و حرمت دارند
10 با خلق نکو بزی که زیور این است

 » بیشتر بخوانید...
 رخ ها بنگر تو زعفرانی
 به چه روی پشت آرم به کسی که از گزینی
 هله زیرک هله زیرک هله زیرک هله زوتر
 دلهای گریخته
 خواب آن نرگس فتان تو بی چیزی نیست
 دوش بزمم رشک فردوس بر بينی بود بس
 پری گمشده
 بت بی نقش و نگارم جز تو یار ندارم
 مهتاب مثل مردی، خوابید روی دریا
 قومی که بر براق بصیرت سفر کنند

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

از مرگ نترسم که مددکار من است
در روز پسین مونس و غمخوار من است
اجداد مرا برده به سر منزل خاک
این مرکب خوشخرام رهوار من است


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *