+ - x
 » از همین شاعر
1 عزیزان چون بدان ساحل رسیدند
2 پیران که چنین مقام و حرمت دارند
3 این سنگ ملون که گهر می نامند
4 دل در غم عشق تو برومند بود
5 امروز که عصر علم و فرهنگ بود
6 هرکس که به ازدواج پابند شود
7 دی شاخ شکوفه در چمن می خندید
8 آن ماه سخن ز بامیان می گوید
9 آن منظر فیض صبحگاهی بنگر
10 طفلی بودم غنوده بر بستر ناز

 » بیشتر بخوانید...
 خواب
 حال ما بی آن مه زیبا مپرس
 عزیزی و کریم و لطف داری
 عصیان بندگی
 بر سر آتش تو، سوختم و دود نکرد
 دل از من برد و روی از من نهان کرد
 آب تو ده گسسته را در دو جهان سقا تویی
 عشق مرا بر همگان برگزید
 هست به خطه عدم شور و غبار و غارتی
 جای دگر بوده ای زانک تهی روده ای

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

از مرگ نترسم که مددکار من است
در روز پسین مونس و غمخوار من است
اجداد مرا برده به سر منزل خاک
این مرکب خوشخرام رهوار من است


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *