+ - x
 » از همین شاعر
1 چه باشد زندگانی را بهایی
2 از بس خوش و مست و دلربا می آیی
3 دل در همه حال تکیه گاه است مرا
4 بر قله ی کهسار، درختی برپاست
5 اگر دانی زبان اختران را
6 سرمایه ی عیش، صحبت یاران است
7 از مرگ نترسم که مددکار من است
8 با خلق نکو بزی که زیور این است
9 کشتند بشر را که سیاست این است
10 ای غره به اینکه دهر فرمانبر توست

 » بیشتر بخوانید...
 زهی سرگشته در عالم سر و سامان که من دارم
 صبحدم شد زود برخیز ای جوان
 یا ملک المغرب والمشرق
 به آب روشن می عارفی طهارت کرد
 ای دیده مرا بر در واپس بکشیده سر
 هر آن کو صبر کرد ای دل ز شهوت ها در این منزل
 جوانان را بد آموز است این عصر
 روزگاریست که سودای بتان دین من است
 گر من ز دست بازی هر غم پژولمی
 دیده خون گشت و خون نمی خسبد

۵.۰
امتیاز: ۵.۰ | مجموع آراء: ۱

ای مرغ شباهنگ دل انگیز، بنال
قربان تو، ای طایر شب خیز، بنال
از ناله ی تو مرغ دلم نالد زار
این ناله به آن ناله در آمیز، بنال


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *