+ - x
 » از همین شاعر
1 افسوس که زندگی دمی بود و غمی
2 کشتند بشر را که سیاست این است
3 گر خاک در یار نفروختیم گذشت
4 یارب به کسانی که جگر سوخته اند
5 عارف به دل ذره جهان می بیند
6 دی شاخ شکوفه در چمن می خندید
7 بیا ساقی بده آن جام گلرنگ
8 چو گم شد پرتو عشق از دل من
9 بر قله ی کهسار، درختی برپاست
10 از بس خوش و مست و دلربا می آیی

 » بیشتر بخوانید...
 یارب دردی که ناله آغاز کنم
 حسن را از وفا چه آزارست
 طواف کعبه دل کن اگر دلی داری
 گر هیچ نگارینم بر خلق عیانستی
 سمن بویان غبار غم چو بنشینند بنشانند
 یک روز
 به حسن تو نباشد یار دیگر
 چون چراغ لاله سوزم در خیابان شما
 تنها نه همين سنبل و ريحان کج و پيچ است
 دلم از سير گلشن وا نگردد

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

این صبح همان و آن شب تار همان
ما شش در و این چهار دیوار همان
استاد زمانه یک سبق داده به ما
تکرار همان و باز تکرار همان


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *