+ - x
 » از همین شاعر
1 کشتند بشر را که سیاست این است
2 تا این خرد خام تو، معیار بود
3 ای سرو روان که نخل امید منی
4 با خلق نکو بزی که زیور این است
5 امروز که عصر علم و فرهنگ بود
6 در باغ جهان تو هم گل زیبایی
7 ای غره به اینکه دهر فرمانبر توست
8 در گلشن زندگی به جز خار نبود
9 چه باشد زندگانی را بهایی
10 تا بر لب من آه شرر باری هست

 » بیشتر بخوانید...
 همه صیدها بکردی هله میر بار دیگر
 بوسه گاه عاطفه
 مسلمانی که داند رمز دین را
 انتقام
 ببردی دلم را بدادی به زاغان
 بنامیزد نگویم من که تو آنی که هر باری
 شبی که دررسد از عشق پیک بیداری
 دلی یا دیده عقلی تو یا نور خدابینی
 از ابر سیاه لعل و گهر می ریزد
 اندر دل هر کس که از این عشق اثر نیست

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

شب است ساقی! ساغرت کو؟
فروغ ماه و نور اخترت کو؟
ز دور آید صدای مرغ شبگیر
نوا و نغمه ی جان پرورت کو؟


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *