+ - x
 » از همین شاعر
1 با خلق نکو بزی که زیور این است
2 از بس خوش و مست و دلربا می آیی
3 ای سرو روان بیا که دستت بوسم
4 چو از دل عشق رفت آزار آید
5 عزیزان چون بدان ساحل رسیدند
6 بی دولت عشق زندگانی نفسی ست
7 چو گم شد پرتو عشق از دل من
8 این کینه وران باز به نیرنگ دگر
9 این سنگ ملون که گهر می نامند
10 صبح است ز خرمی جهان می خندد

 » بیشتر بخوانید...
 رو آن ربابی را بگو مستان سلامت می کنند
 ای مطرب دل برای یاری را
 حيرت افزا صوت رحمانی شنو
 هم پهلوی خم سر نه ای خواجه هرجایی
 به روز مرگ من گريان مکن يار
 مردی
 بار دگر ذره وار رقص کنان آمدیم
 ای یار من ای یار من ای یار بی زنهار من
 باد بین اندر سرم از باده ای
 یازدهم

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

شب است ساقی! ساغرت کو؟
فروغ ماه و نور اخترت کو؟
ز دور آید صدای مرغ شبگیر
نوا و نغمه ی جان پرورت کو؟


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *