+ - x
 » از همین شاعر
1 امروز که عصر علم و فرهنگ بود
2 ای مرغ شباهنگ دل انگیز، بنال
3 چه باشد زندگانی را بهایی
4 با خلق نکو بزی که زیور این است
5 شهرت طلبی چند به هم ساخته اند
6 در گلشن زندگی به جز خار نبود
7 یارب سوزی که جسم و جان را سوزم
8 از بس خوش و مست و دلربا می آیی
9 ای غره به اینکه دهر فرمانبر توست
10 یارب به کسانی که جگر سوخته اند

 » بیشتر بخوانید...
 ای آمده از عالم روحانی تفت
 برای تو فدا کردیم جان ها
 اگر مر تو را صلح آهنگ نیست
 ای یوسف خوش نام هی در ره میا بی همرهی
 جامی است که عقل آفرین میزندش
 بوقلمون چند از انکار تو
 سر زلفت به هر کس تار دارد
 آن شمع چو شد طرب فزایی
 دیده از خلق ببستم چو جمالش دیدم
 خواب از پی آن آید تا عقل تو بستاند

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

شب است ساقی! ساغرت کو؟
فروغ ماه و نور اخترت کو؟
ز دور آید صدای مرغ شبگیر
نوا و نغمه ی جان پرورت کو؟


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *