+ - x
 » از همین شاعر
1 آن فر و شکوه کبریاییت چه شد؟
2 یارب به کسانی که جگر سوخته اند
3 عزیزان چون بدان ساحل رسیدند
4 پیران که چنین مقام و حرمت دارند
5 این سنگ ملون که گهر می نامند
6 دل در غم عشق تو برومند بود
7 امروز که عصر علم و فرهنگ بود
8 هرکس که به ازدواج پابند شود
9 دی شاخ شکوفه در چمن می خندید
10 آن ماه سخن ز بامیان می گوید

 » بیشتر بخوانید...
 چون ابر به نوروز رخ لاله بشست
 ما عاشق و بی دل و فقیریم
 پرتگاه
 بانگ زدم نیم شبان کیست در این خانه ی دل
 بیا ساقی بده آن جام گلرنگ
 باغهای معلق بابل
 بیرون از عریانی
 پرسید کسی که ره کدامست
 تو استظهار آن داری که رو از ما بگردانی
 ای گوهر خدایی آیینه معانی

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

شب است ساقی! ساغرت کو؟
فروغ ماه و نور اخترت کو؟
ز دور آید صدای مرغ شبگیر
نوا و نغمه ی جان پرورت کو؟


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *