+ - x
 » از همین شاعر
1 از مرگ نترسم که مددکار من است
2 عزیزان چون بدان ساحل رسیدند
3 ای بار خدای پاک دانای قدیر
4 آن نیمه ی نان که بینوایی یابد
5 در گلشن زندگی به جز خار نبود
6 چو گم شد پرتو عشق از دل من
7 کشتند بشر را که سیاست این است
8 طفلی بودم غنوده بر بستر ناز
9 صبح است ز خرمی جهان می خندد
10 هرکس که به ازدواج پابند شود

 » بیشتر بخوانید...
 ز میخانه دگربار این چه بویست
 خطوط سرنوشت
 دگرباره شه ساقی رسیدی
 خداوندا مده آن یار را غم
 آن خانه که صد بار در او مایده خوردیم
 ای جان، چندان خوبی، نوباوه ی یعقوبی
 آمد خیال آن رخ چون گلستان تو
 به باغ و چشمه حیوان چرا این چشم نگشایی
 گویم سخن شکرنباتت
 هلا ای زهره زهرا بکش آن گوش زهرا را

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

ای غره به اینکه دهر فرمانبر توست
وین ماه و ستاره و فلک چاکر توست
ترسم که ترا چاکر خویش پندارند
آن مورچگان که رزقشان پیکر توست


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *