+ - x
 » از همین شاعر
1 طفلی بودم غنوده بر بستر ناز
2 گر علت مرگ را دوا می کردند
3 اگر دانی زبان اختران را
4 یارب دردی که ناله آغاز کنم
5 این سنگ ملون که گهر می نامند
6 با خلق نکو بزی که زیور این است
7 شب است ساقی! ساغرت کو؟
8 در گلشن زندگی به جز خار نبود
9 هر صبح که کردیم به غم شام گذشت
10 از بس خوش و مست و دلربا می آیی

 » بیشتر بخوانید...
 بی دروغ
 گر نخسپی شبکی جان چه شود
 بزن دفی که مرا با شرار وصل کند
 دوش چه خورده ای دلا راست بگو نهان مکن
 ساز من ساز مست آهنگ است
 شبنم جانست امشب نم رياحين مرا
 ای یار بی تو زندگی عادت نمی شود
 قلم از عشق بشکند چو نویسد نشان تو
 در دایره ای که آمد و رفتن ماست
 این رخ رنگ رنگ من هر نفسی چه می شود

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

ای غره به اینکه دهر فرمانبر توست
وین ماه و ستاره و فلک چاکر توست
ترسم که ترا چاکر خویش پندارند
آن مورچگان که رزقشان پیکر توست


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *