+ - x
 » از همین شاعر
1 ای غره به اینکه دهر فرمانبر توست
2 آن منظر فیض صبحگاهی بنگر
3 در باغ جهان تو هم گل زیبایی
4 صبح است ز خرمی جهان می خندد
5 امروز که عصر علم و فرهنگ بود
6 یارب دردی که ناله آغاز کنم
7 با خلق نکو بزی که زیور این است
8 عزیزان چون بدان ساحل رسیدند
9 ای سرو روان که نخل امید منی
10 این کینه وران باز به نیرنگ دگر

 » بیشتر بخوانید...
 اضحکنی بنظرة، قلت له فهکذی
 آشوب تخیل
 در دو جهان لطیف و خوش همچو امیر ما کجا
 برج زهرمار
 هوشم ربوده ماه قدح نوشی
 نغمه ی روسبی
 بر آن شده ست دلم کآتشی بگیرانم
 دارو
 ناله بلبل بهار کنیم
 امشب کنار لاش خودت ساعتی بمان

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

ای غره به اینکه دهر فرمانبر توست
وین ماه و ستاره و فلک چاکر توست
ترسم که ترا چاکر خویش پندارند
آن مورچگان که رزقشان پیکر توست


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *