+ - x
 » از همین شاعر
1 چو از دل عشق رفت آزار آید
2 صبح است ز خرمی جهان می خندد
3 ما مرغ اسیر بی پر و بال توییم
4 دل در غم عشق تو برومند بود
5 ای مشت گل این غرور بیجای تو چیست؟
6 بیا ساقی بده آن جام گلرنگ
7 از مرگ نترسم که مددکار من است
8 چه باشد زندگانی را بهایی
9 آن ماه سخن ز بامیان می گوید
10 آن فر و شکوه کبریاییت چه شد؟

 » بیشتر بخوانید...
 خلوت گزیده را به تماشا چه حاجت است
 ببسته است پری نهانیی پایم
 عقل دریابد تو را یا عشق یا جان صفا
 روحیست بی نشان و ما غرقه در نشانش
 الیوم من الوصل نسیم و سعود
 من زمستان وطن را یاد کردم
 نه آتش های ما را ترجمانی
 آن قصر که جمشید در او جام گرفت
 انجیرفروش را چه بهتر
 چون بسته کنی راهی آخر بشنو آهی

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

ای مشت گل این غرور بیجای تو چیست؟
یک بار به خود نگر که معنای تو چیست؟
یک جعبه ی استخوان، دو پیمانه ی خون
پنهان تو چیست؟ آشکارای تو چیست؟


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *