+ - x
 » از همین شاعر
1 دی شاخ شکوفه در چمن می خندید
2 چو از دل عشق رفت آزار آید
3 هرکس که به ازدواج پابند شود
4 در گلشن زندگی به جز خار نبود
5 امروز که عصر علم و فرهنگ بود
6 تا این خرد خام تو، معیار بود
7 دل در غم عشق تو برومند بود
8 عارف به دل ذره جهان می بیند
9 این سنگ ملون که گهر می نامند
10 دانی که شبان چه فتنه آغاز کند

 » بیشتر بخوانید...
 چون ز صورت برتر آمد آفتاب و اخترم
 قومندان با خدا نالیده می گفت
 از آمدنم نبود گردون را سود
 ما به تماشای تو بازآمدیم
 از قند هم گذشته نبات و عسل شدی
 حرارت عشق
 رونق عهد شباب است دگر بستان را
 آواز داد اختر بس روشنست امشب
 دیگر از عبور در حاشیه خسته ام
 تا به کی در پرده دارم آه بی تأثیر را

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

ای مشت گل این غرور بیجای تو چیست؟
یک بار به خود نگر که معنای تو چیست؟
یک جعبه ی استخوان، دو پیمانه ی خون
پنهان تو چیست؟ آشکارای تو چیست؟


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *