+ - x
 » از همین شاعر
1 عارف به دل ذره جهان می بیند
2 آن نیمه ی نان که بینوایی یابد
3 دل در همه حال تکیه گاه است مرا
4 چون در کف روزگار گشتیم زبون
5 آن ماه سخن ز بامیان می گوید
6 ای مشت گل این غرور بیجای تو چیست؟
7 یارب دردی که ناله آغاز کنم
8 هرکس که به ازدواج پابند شود
9 شهرت طلبی چند به هم ساخته اند
10 کشتند بشر را که سیاست این است

 » بیشتر بخوانید...
 ولی اینگونه نی
 بازآمدم بازآمدم از پیش آن یار آمدم
 بیچاره کسی که زر ندارد
 صبحگاه مراد
 تا چند از فراق مرا کار بشکنی
 آن خانه...
 کجا شد عهد و پیمانی که می کردی نمی گویی
 صلاح از ما چه می جویی که مستان را صلا گفتیم
 گذشتگان که هوس دیده اند دنیا را
 امشب جان را ببر از تن چاکر تمام

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

ای مشت گل این غرور بیجای تو چیست؟
یک بار به خود نگر که معنای تو چیست؟
یک جعبه ی استخوان، دو پیمانه ی خون
پنهان تو چیست؟ آشکارای تو چیست؟


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *