+ - x
 » از همین شاعر
1 شعر و شراب

 » بیشتر بخوانید...
 پدرم
 ما زنده به نور کبریاییم
 ای ز خيال عارضت تار نظر به پيچ و تاب
 بگیر باز تبر را... بگیر! ابراهیم!
 بگشای چشم خود که از آن چشم روشنیم
 زهی حلاوت پنهان در این خلای شکم
 مگو بسیج شبیخونیان به کام شب است
 پی آزار من يار از رقيبان ياد می آرد
 آوازش را تکانده بود
 مطربا عشقبازی از سر گیر

۵.۰
امتیاز: ۵.۰ | مجموع آراء: ۱


شعر و شراب عادت بد در تو حل نشد

شرمنده ام که مشکل من با تو حل نشد

شاید تلاش کردی که آدم کنی مرا

اما قبول کردی که این مبتذل... نشد؟

حالا قبول کن بخدا از برای تو

دیوانه هرچه کرد برایت بدل نشد

آنم که لحظه لحظه ترا رنج داده ام

زهر هلاهلم که برایت عسل نشد

چیزی نمانده شعر و شعورم گریخته

این درد محض بود که شاید غزل نشد


تا کنون ۱ دیدگاه بر این سروده نوشته شده است   پنهان نمودن

مصطفی محمدی:

روش صایب خیلی خیلی عالی! ممنون مرا بیاد رازق فانی انداختی
غروب در نفس گرم جاده خواهم رفت...




 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *