+ - x
 » از همین شاعر
1 زمستان
2 اغوا
3 بدخشانم
4 آزادگی
5 فریاد
6 باور
7 ترا یک مشت میخواهم
8 باز سردار دگر را کشتند
9 غزل بدخشان
10  کاکه کیست

 » بیشتر بخوانید...
 اگر درآید ناگه صنم زهی اقبال
 نیما غم دل گو که غریبانه بگرییم
 دست من گیر ای پسر خوش نیستم
 گر ناز تو را به گفت نارم
 دری و فارسی
 شربتی از لب لعلش نچشیدیم و برفت
 چهل و سوم
 سحرم هاتف میخانه به دولتخواهی
 ای پرتگاه دور از دسترس من!
 پارسی را پاس میداریم

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

درنیمه های شب
درفصل سرد وتیرۀ پائیز
درشامگاه سرد
آوازجانگدازتبه کرد خواب من
آوازچون شرر
زان سوی بحروبر
ازگوش برجگر
نقبی زد وتمام تنم سوخت پا زسر
فریاد درد ناک چنین بود:
ای برترازگمان
بخشنده- مهربان
ما دلشکسته گان
گم کرده راه
شب ها گرسنه گان
بی کفش وبی لباس
درفصل جانگداز زمستان
درشامگاه سرد
درپشت درب بستۀ آسوده خفتگان
درانتظارلقمۀ نانی
تفقدی
فریاد می زنیم
خیرات...!
اما دریغ ودرد که ازبخت واژگون
فریاد ما به گوش کسان هست نارسا
ای برترازگمان
بخشنده- مهربان
تقصیرما زچیست؟
دستان ما به خون کسان
بهرحرص وآز
خونین نگشته است
ما خانه های بیگنهان را زروی خشم
ویران نکرده ایم
یا درلباس د ین
مال ومنال خلق به غارت نبرده ایم
یا ازهراس عزل مقام ونشاط وعیش
روشنگران خلق خدارا نکشته ایم
یا چون سیه دلان نفاق افگن وشریر
دررنج دیگران پی راحت نگشته ایم
چون اشک نوردفتراعمال ما صفا ست
وزهرچه هست درخورنفرین وذم رها ست
ای برترازگمان
بخشنده- مهربان
بنگرزمین چه سخت وبلند است آسمان
تنها تویی یگانه امیدی برایمان
آخرعنایتی
ما کودکان بیگنه ایم بی بضاعتیم
ما کودکان بیگنه ایم بی بضاعتیم.


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *