+ - x
 » از همین شاعر
1 شهریست پرظریفان و از هر طرف نگاری
2 نفس برآمد و کام از تو بر نمی آید
3 بگرفت کار حسنت چون عشق من کمالی
4 گر بود عمر به میخانه رسم بار دگر
5 صبح است و ژاله می چکد از ابر بهمنی
6 ای صبا گر بگذری بر ساحل رود ارس
7 ای پادشه خوبان داد از غم تنهایی
8 در عهد پادشاه خطابخش جرم پوش
9 صوفی بیا که آینه صافیست جام را
10 چو بشنوی سخن اهل دل مگو که خطاست

 » بیشتر بخوانید...
 برگریزان دلم را نوبهاری آرزوست
 کفران
 دو رباعی
 مکن یار مکن یار مرو ای مه عیار
 ما ز یاران چشم یاری داشتیم
 هر چه آن سرخوش کند بویی بود از یار من
 مرا عقیق تو باید شکر چه سود کند
 دیو شب
 بهار دیگر
 صد سال اگر گریزی و نایی بتا به پیش

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

نسیم باد صبا دوشم آگهی آورد
که روز محنت و غم رو به کوتهی آورد
به مطربان صبوحی دهیم جامه چاک
بدین نوید که باد سحرگهی آورد
بیا بیا که تو حور بهشت را رضوان
در این جهان ز برای دل رهی آورد
همی رویم به شیراز با عنایت بخت
زهی رفیق که بختم به همرهی آورد
به جبر خاطر ما کوش کاین کلاه نمد
بسا شکست که با افسر شهی آورد
چه ناله ها که رسید از دلم به خرمن ماه
چو یاد عارض آن ماه خرگهی آورد
رساند رایت منصور بر فلک حافظ
که التجا به جناب شهنشهی آورد


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *