+ - x
 » از همین شاعر
1 عشق تو نهال حیرت آمد
2 آن که رخسار تو را رنگ گل و نسرین داد
3 المنۀ لله که در میکده باز است
4 زین خوش رقم که بر گل رخسار می کشی
5 دانی که چیست دولت دیدار یار دیدن
6 خستگان را چو طلب باشد و قوت نبود
7 بلبلی برگ گلی خوش رنگ در منقار داشت
8 دل می رود ز دستم صاحب دلان خدا را
9 سینه مالامال درد است ای دریغا مرهمی
10 سحرگاهان که مخمور شبانه

 » بیشتر بخوانید...
 این کیست این این کیست این این یوسف ثانی است این
 این کوزه که آبخوارهٔ مزدوریست
 خیزید مخسپید که نزدیک رسیدیم
 ای طبل رحیل از طرف چرخ شنیده
 کوچ
 لبِ تنهایی ات بنشین خیابان را تماشا كن
 الحذر ای دل که برق روی خوبان آتش است
 هلا ساقی بیا ساغر مرا ده
 مجنون صفت به ناله و فریاد می روم

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

به ملازمان سلطان که رساند این دعا را
که به شکر پادشاهی ز نظر مران گدا را
ز رقیب دیوسیرت به خدای خود پناهم
مگر آن شهاب ثاقب مددی دهد خدا را
مژه سیاهت ار کرد به خون ما اشارت
ز فریب او بیندیش و غلط مکن نگارا
دل عالمی بسوزی چو عذار برفروزی
تو از این چه سود داری که نمی کنی مدارا
همه شب در این امیدم که نسیم صبحگاهی
به پیام آشنایان بنوازد آشنا را
چه قیامت است جانا که به عاشقان نمودی
دل و جان فدای رویت بنما عذار ما را
به خدا که جرعه ای ده تو به حافظ سحرخیز
که دعای صبحگاهی اثری کند شما را


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *