+ - x
 » از همین شاعر
1 ای دل آن دم که خراب از می گلگون باشی
2 نوش کن جام شراب یک منی
3 سلامی چو بوی خوش آشنایی
4 در خرابات مغان نور خدا می بینم
5 چه مستیست ندانم که رو به ما آورد
6 شاه شمشادقدان خسرو شیرین دهنان
7 به جان خواجه و حق قدیم و عهد درست
8 عیشم مدام است از لعل دلخواه
9 سر ارادت ما و آستان حضرت دوست
10 چو سرو اگر بخرامی دمی به گلزاری

 » بیشتر بخوانید...
 ساقیا آمدن عید مبارک بادت
 توسن سرشت
 دالان عجیب
 بر سنگ زدم دوش سبوی کاشی
 یک دو جامم دی سحرگه اتفاق افتاده بود
 بارون
 بعد از این دست من و دامن آن سرو بلند
 افسوس که من جدا زخاکت مردم
 رقص چوب ها
 از خواب لرزان می پرم، بر قسمتم شک می کنم

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

به ملازمان سلطان که رساند این دعا را
که به شکر پادشاهی ز نظر مران گدا را
ز رقیب دیوسیرت به خدای خود پناهم
مگر آن شهاب ثاقب مددی دهد خدا را
مژه سیاهت ار کرد به خون ما اشارت
ز فریب او بیندیش و غلط مکن نگارا
دل عالمی بسوزی چو عذار برفروزی
تو از این چه سود داری که نمی کنی مدارا
همه شب در این امیدم که نسیم صبحگاهی
به پیام آشنایان بنوازد آشنا را
چه قیامت است جانا که به عاشقان نمودی
دل و جان فدای رویت بنما عذار ما را
به خدا که جرعه ای ده تو به حافظ سحرخیز
که دعای صبحگاهی اثری کند شما را


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *