+ - x
 » از همین شاعر
1 نسیم باد صبا دوشم آگهی آورد
2 خدا چو صورت ابروی دلگشای تو بست
3 دیگر ز شاخ سرو سهی بلبل صبور
4 کس نیست که افتاده آن زلف دوتا نیست
5 صوفی ار باده به اندازه خورد نوشش باد
6 دیدی ای دل که غم عشق دگربار چه کرد
7 روز هجران و شب فرقت یار آخر شد
8 بود آیا که در میکده ها بگشایند
9 اگر به کوی تو باشد مرا مجال وصول
10 شکفته شد گل حمرا و گشت بلبل مست

 » بیشتر بخوانید...
 بگذر از من که دلی خسته و پر غم دارم
 بسکه وحشت کرده است آزاد، مجنون مرا
 جاء الربیع و البطر زال الشتاء و الخطر
 صوفیان در دمی دو عید کنند
 رحم بر یار کی کند هم یار
 شبانه
 ابصرت روحی ملیحا زلزلت زلزالها
 ز پا فتادنم اينجا نفس کشيدن ما شد
 ماه کُشی
 ای دل غم این جهان فرسوده مخور

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

به ملازمان سلطان که رساند این دعا را
که به شکر پادشاهی ز نظر مران گدا را
ز رقیب دیوسیرت به خدای خود پناهم
مگر آن شهاب ثاقب مددی دهد خدا را
مژه سیاهت ار کرد به خون ما اشارت
ز فریب او بیندیش و غلط مکن نگارا
دل عالمی بسوزی چو عذار برفروزی
تو از این چه سود داری که نمی کنی مدارا
همه شب در این امیدم که نسیم صبحگاهی
به پیام آشنایان بنوازد آشنا را
چه قیامت است جانا که به عاشقان نمودی
دل و جان فدای رویت بنما عذار ما را
به خدا که جرعه ای ده تو به حافظ سحرخیز
که دعای صبحگاهی اثری کند شما را


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *