+ - x
 » از همین شاعر
1 اگر به باده مشکین دلم کشد شاید
2 خرم آن روز کز این منزل ویران بروم
3 بگرفت کار حسنت چون عشق من کمالی
4 به تیغم گر کشد دستش نگیرم
5 دانی که چنگ و عود چه تقریر می کنند
6 از خون دل نوشتم نزدیک دوست نامه
7 رونق عهد شباب است دگر بستان را
8 سحر ز هاتف غیبم رسید مژده به گوش
9 بلبلی برگ گلی خوش رنگ در منقار داشت
10 اگر رفیق شفیقی درست پیمان باش

 » بیشتر بخوانید...
 پنجره ات را ببند
 سر بکش سر بکش
 باز به بط گفت که صحرا خوشست
 نبشتست خدا گرد چهره دلدار
 ای تو ترش کرده رو تا که بترسانیم
 این سنگ ملون که گهر می نامند
 بر چشم تو عالم ارچه می آرایند
 آن عشق که از پاکی از روح حشم دارد
 این عشق جمله عاقل و بیدار می کشد
 میلاد

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

ساقی به نور باده برافروز جام ما
مطرب بگو که کار جهان شد به کام ما
ما در پیاله عکس رخ یار دیده ایم
ای بی خبر ز لذت شرب مدام ما
هرگز نمیرد آن که دلش زنده شد به عشق
ثبت است بر جریده عالم دوام ما
چندان بود کرشمه و ناز سهی قدان
کاید به جلوه سرو صنوبرخرام ما
ای باد اگر به گلشن احباب بگذری
زنهار عرضه ده بر جانان پیام ما
گو نام ما ز یاد به عمدا چه می بری
خود آید آن که یاد نیاری ز نام ما
مستی به چشم شاهد دلبند ما خوش است
زان رو سپرده اند به مستی زمام ما
ترسم که صرفه ای نبرد روز بازخواست
نان حلال شیخ ز آب حرام ما
حافظ ز دیده دانه اشکی همی فشان
باشد که مرغ وصل کند قصد دام ما
دریای اخضر فلک و کشتی هلال
هستند غرق نعمت حاجی قوام ما


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *