+ - x
 » از همین شاعر
1 مجمع خوبی و لطف است عذار چو مهش
2 صنما با غم عشق تو چه تدبیر کنم
3 چه مستیست ندانم که رو به ما آورد
4 گلبن عیش می دمد ساقی گلعذار کو
5 جز آستان توام در جهان پناهی نیست
6 دلا رفیق سفر بخت نیکخواهت بس
7 اگر شراب خوری جرعه ای فشان بر خاک
8 دیدم به خواب دوش که ماهی برآمدی
9 صوفی ار باده به اندازه خورد نوشش باد
10 در همه دیر مغان نیست چو من شیدایی

 » بیشتر بخوانید...
 ای که مهجوری عشاق روا می داری
 اگر تو نیستی در عاشقی خام
 دیگر نماند هیچ
 رازست محرمانه بمغز سخن برس
 غلام نرگس مست تو تاجدارانند
 دوبیتی های هزارگی بخش ششم
 آتشی از تو در دهان دارم
 خدمت شمس حق و دین یادگارت ساقیا
 آن کس که تو را دارد از عیش چه کم دارد
 مکن ای دوست نشاید که بخوانند و نیایی

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

ساقی به نور باده برافروز جام ما
مطرب بگو که کار جهان شد به کام ما
ما در پیاله عکس رخ یار دیده ایم
ای بی خبر ز لذت شرب مدام ما
هرگز نمیرد آن که دلش زنده شد به عشق
ثبت است بر جریده عالم دوام ما
چندان بود کرشمه و ناز سهی قدان
کاید به جلوه سرو صنوبرخرام ما
ای باد اگر به گلشن احباب بگذری
زنهار عرضه ده بر جانان پیام ما
گو نام ما ز یاد به عمدا چه می بری
خود آید آن که یاد نیاری ز نام ما
مستی به چشم شاهد دلبند ما خوش است
زان رو سپرده اند به مستی زمام ما
ترسم که صرفه ای نبرد روز بازخواست
نان حلال شیخ ز آب حرام ما
حافظ ز دیده دانه اشکی همی فشان
باشد که مرغ وصل کند قصد دام ما
دریای اخضر فلک و کشتی هلال
هستند غرق نعمت حاجی قوام ما


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *