+ - x
 » از همین شاعر
1 چراغ روی تو را شمع گشت پروانه
2 ای دل مباش یک دم خالی ز عشق و مستی
3 تو را که هر چه مراد است در جهان داری
4 بلبلی برگ گلی خوش رنگ در منقار داشت
5 هر نکته ای که گفتم در وصف آن شمایل
6 شنیده ام سخنی خوش که پیر کنعان گفت
7 دل من در هوای روی فرخ
8 نوبهار است در آن کوش که خوشدل باشی
9 مرا می بینی و هر دم زیادت می کنی دردم
10 جوزا سحر نهاد حمایل برابرم

 » بیشتر بخوانید...
 سماع آمد هلا ای یار برجه
 هله صیاد نگویی که چه دام است و چه دانه
 در شهر شما یکی نگاریست
 فریاد بی آوا
 همیشه خواهش بالاتر است از بینی
 ای دل به ساز عرش اگر گوش می کنی
 مطرب جان های دل برده
 حیی که بقدرت سر و رو می سازد
 ای مطرب جان چو دف به دست آمد
 نوش کن جام شراب یک منی

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

می دمد صبح و کله بست سحاب
الصبوح الصبوح یا اصحاب
می چکد ژاله بر رخ لاله
المدام المدام یا احباب
می وزد از چمن نسیم بهشت
هان بنوشید دم به دم می ناب
تخت زمرد زده است گل به چمن
راح چون لعل آتشین دریاب
در میخانه بسته اند دگر
افتتح یا مفتح الابواب
لب و دندانت را حقوق نمک
هست بر جان و سینه های کباب
این چنین موسمی عجب باشد
که ببندند میکده به شتاب
بر رخ ساقی پری پیکر
همچو حافظ بنوش باده ناب


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *