+ - x
 » از همین شاعر
1 ماهم این هفته برون رفت و به چشمم سالیست
2 دلم رمیده لولی وشیست شورانگیز
3 خنک نسیم معنبر شمامه ای دلخواه
4 سحرگه ره روی در سرزمینی
5 سحر چون خسرو خاور علم بر کوهساران زد
6 کنون که در چمن آمد گل از عدم به وجود
7 با مدعی مگویید اسرار عشق و مستی
8 ای غایب از نظر به خدا می سپارمت
9 سحرم دولت بیدار به بالین آمد
10 عشقبازی و جوانی و شراب لعل فام

 » بیشتر بخوانید...
 برو برو که نفورم ز عشق عارآمیز
 کنار آب و پای بید و طبع شعر و یاری خوش
 با آنک از پیوستگی من عشق گشتم عشق من
 برخیز و صبوح را برنجان
 دل من کار تو دارد، گل و گلنار تو دارد
 ز بعد وقت نومیدی امیدیست
 ای سگ قصاب هجر خون مرا خوش بلیس
 مرغ باران
 گر گریزی به ملولی ز من سودایی
 در خانه غم بودن از همت دون باشد

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

ای شاهد قدسی که کشد بند نقابت
و ای مرغ بهشتی که دهد دانه و آبت
خوابم بشد از دیده در این فکر جگرسوز
کاغوش که شد منزل آسایش و خوابت
درویش نمی پرسی و ترسم که نباشد
اندیشه آمرزش و پروای ثوابت
راه دل عشاق زد آن چشم خماری
پیداست از این شیوه که مست است شرابت
تیری که زدی بر دلم از غمزه خطا رفت
تا باز چه اندیشه کند رای صوابت
هر ناله و فریاد که کردم نشنیدی
پیداست نگارا که بلند است جنابت
دور است سر آب از این بادیه هش دار
تا غول بیابان نفریبد به سرابت
تا در ره پیری به چه آیین روی ای دل
باری به غلط صرف شد ایام شبابت
ای قصر دل افروز که منزلگه انسی
یا رب مکناد آفت ایام خرابت
حافظ نه غلامیست که از خواجه گریزد
صلحی کن و بازآ که خرابم ز عتابت


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *