+ - x
 » از همین شاعر
1 نیست در شهر نگاری که دل ما ببرد
2 به سر جام جم آن گه نظر توانی کرد
3 من که از آتش دل چون خم می در جوشم
4 آن یار کز او خانه ما جای پری بود
5 دل من در هوای روی فرخ
6 بالابلند عشوه گر نقش باز من
7 عاشق روی جوانی خوش نوخاسته ام
8 منم که دیده به دیدار دوست کردم باز
9 دلا بسوز که سوز تو کارها بکند
10 مردم دیده ما جز به رخت ناظر نیست

 » بیشتر بخوانید...
 فصل گل در بهار می درکش
 مرا به رندی و عشق آن فضول عیب کند
 چون دل من جست ز تن بازنگشتی چه شدی
 منم آن بنده مخلص که از آن روز که زادم
 سمفونی تاریک
 دوران انتقالی
 هله صدر و بدر عالم منشین مخسب امشب
 وقت سحر است خیز ای مایه ناز
 تابستان
 حلقه ی دل زدم شبی در هوس سلام دل

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

ای شاهد قدسی که کشد بند نقابت
و ای مرغ بهشتی که دهد دانه و آبت
خوابم بشد از دیده در این فکر جگرسوز
کاغوش که شد منزل آسایش و خوابت
درویش نمی پرسی و ترسم که نباشد
اندیشه آمرزش و پروای ثوابت
راه دل عشاق زد آن چشم خماری
پیداست از این شیوه که مست است شرابت
تیری که زدی بر دلم از غمزه خطا رفت
تا باز چه اندیشه کند رای صوابت
هر ناله و فریاد که کردم نشنیدی
پیداست نگارا که بلند است جنابت
دور است سر آب از این بادیه هش دار
تا غول بیابان نفریبد به سرابت
تا در ره پیری به چه آیین روی ای دل
باری به غلط صرف شد ایام شبابت
ای قصر دل افروز که منزلگه انسی
یا رب مکناد آفت ایام خرابت
حافظ نه غلامیست که از خواجه گریزد
صلحی کن و بازآ که خرابم ز عتابت


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *