+ - x
 » از همین شاعر
1 بشنو این نکته که خود را ز غم آزاده کنی
2 ساقیا برخیز و درده جام را
3 اگر چه باده فرح بخش و باد گل بیز است
4 رسید مژده که آمد بهار و سبزه دمید
5 خواب آن نرگس فتان تو بی چیزی نیست
6 بازآی و دل تنگ مرا مونس جان باش
7 خسروا گوی فلک در خم چوگان تو باد
8 دیدی ای دل که غم عشق دگربار چه کرد
9 گل بی رخ یار خوش نباشد
10 آنان که خاک را به نظر کیمیا کنند

 » بیشتر بخوانید...
 کاری نداریم ای پدر جز خدمت ساقی خود
 وقت آن شد که ز خورشید ضیایی برسد
 کفران
 رفتم به چمن تا که بگيرم خبر گل
 اینجا چگونه وسوسه ها عام می شوند
 اگر شراب خوری جرعه ای فشان بر خاک
 الا ای طوطی گویای اسرار
 باز فرود آمدیم بر در سلطان خویش
 گفتم که عهد بستم وز عهد بد برستم
 ببردی دلم را بدادی به زاغان

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

ساقیا آمدن عید مبارک بادت
وان مواعید که کردی مرواد از یادت
در شگفتم که در این مدت ایام فراق
برگرفتی ز حریفان دل و دل می دادت
برسان بندگی دختر رز گو به درآی
که دم و همت ما کرد ز بند آزادت
شادی مجلسیان در قدم و مقدم توست
جای غم باد مر آن دل که نخواهد شادت
شکر ایزد که ز تاراج خزان رخنه نیافت
بوستان سمن و سرو و گل و شمشادت
چشم بد دور کز آن تفرقه ات بازآورد
طالع نامور و دولت مادرزادت
حافظ از دست مده دولت این کشتی نوح
ور نه طوفان حوادث ببرد بنیادت


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *