+ - x
 » از همین شاعر
1 صبا به تهنیت پیر می فروش آمد
2 در دیر مغان آمد یارم قدحی در دست
3 ای دل مباش یک دم خالی ز عشق و مستی
4 حسن تو همیشه در فزون باد
5 سال ها پیروی مذهب رندان کردم
6 روی بنما و مرا گو که ز جان دل برگیر
7 که برد به نزد شاهان ز من گدا پیامی
8 خرم آن روز کز این منزل ویران بروم
9 اگر روم ز پی اش فتنه ها برانگیزد
10 صوفی بیا که آینه صافیست جام را

 » بیشتر بخوانید...
 به حیلت تو خواهی که در را ببندی
 آمد آن پيمان شکن باز از سر پيمان نو
 به تو سلام می کنم
 مباد با کس دیگر ثنا و دشنامش
 جهان در چشم زن دریاست دریا
 هرزه برگردون رساندی وهم بود و هست را
 معشوقه بسامان شد، تا باد چنین بادا
 خانه دل باز کبوتر گرفت
 پرسید کسی که ره کدامست
 شعر بلند اندام تو

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

روزه یک سو شد و عید آمد و دل ها برخاست
می ز خمخانه به جوش آمد و می باید خواست
نوبه زهدفروشان گران جان بگذشت
وقت رندی و طرب کردن رندان پیداست
چه ملامت بود آن را که چنین باده خورد
این چه عیب است بدین بی خردی وین چه خطاست
باده نوشی که در او روی و ریایی نبود
بهتر از زهدفروشی که در او روی و ریاست
ما نه رندان ریاییم و حریفان نفاق
آن که او عالم سر است بدین حال گواست
فرض ایزد بگزاریم و به کس بد نکنیم
وان چه گویند روا نیست نگوییم رواست
چه شود گر من و تو چند قدح باده خوریم
باده از خون رزان است نه از خون شماست
این چه عیب است کز آن عیب خلل خواهد بود
ور بود نیز چه شد مردم بی عیب کجاست


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *