+ - x
 » از همین شاعر
1 دیگر ز شاخ سرو سهی بلبل صبور
2 برنیامد از تمنای لبت کامم هنوز
3 باغبان گر پنج روزی صحبت گل بایدش
4 در عهد پادشاه خطابخش جرم پوش
5 طالع اگر مدد دهد دامنش آورم به کف
6 اگر شراب خوری جرعه ای فشان بر خاک
7 مرحبا طایر فرخ پی فرخنده پیام
8 هر چند پیر و خسته دل و ناتوان شدم
9 مزن بر دل ز نوک غمزه تیرم
10 چل سال بیش رفت که من لاف می زنم

 » بیشتر بخوانید...
 چهار شعر بگفتم بگفت نی به از این
 غزل ز پردۀ گل ميتوان رساله ء بلبل
 افتاده زندگی به کمین هلاک ما
 مرا « بوسیدنی پیکر » بگویی
 بگریز ای میر اجل از ننگ ما از ننگ ما
 ز دام چند بپرسی و دانه را چه شدست
 خنک آنکس که چو ما شد، همه تسلیم و رضا شد
 عاشقم از عاشقان نگریختم
 ای یار ما دلدار ما ای عالم اسرار ما
 زچشم تو غزل عاشقانه می ریزد

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

روزه یک سو شد و عید آمد و دل ها برخاست
می ز خمخانه به جوش آمد و می باید خواست
نوبه زهدفروشان گران جان بگذشت
وقت رندی و طرب کردن رندان پیداست
چه ملامت بود آن را که چنین باده خورد
این چه عیب است بدین بی خردی وین چه خطاست
باده نوشی که در او روی و ریایی نبود
بهتر از زهدفروشی که در او روی و ریاست
ما نه رندان ریاییم و حریفان نفاق
آن که او عالم سر است بدین حال گواست
فرض ایزد بگزاریم و به کس بد نکنیم
وان چه گویند روا نیست نگوییم رواست
چه شود گر من و تو چند قدح باده خوریم
باده از خون رزان است نه از خون شماست
این چه عیب است کز آن عیب خلل خواهد بود
ور بود نیز چه شد مردم بی عیب کجاست


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *