+ - x
 » از همین شاعر
1 صبحدم مرغ چمن با گل نوخاسته گفت
2 مرا چشمیست خون افشان ز دست آن کمان ابرو
3 دوش دیدم که ملایک در میخانه زدند
4 بیا که رایت منصور پادشاه رسید
5 خیال روی تو در هر طریق همره ماست
6 حالیا مصلحت وقت در آن می بینم
7 یاد باد آن که ز ما وقت سفر یاد نکرد
8 چرا نه در پی عزم دیار خود باشم
9 دیر است که دلدار پیامی نفرستاد
10 آن غالیه خط گر سوی ما نامه نوشتی

 » بیشتر بخوانید...
 خودکاوی
 برات آمد برات آمد بنه شمع براتی را
 همه جانم ز سراغش بلبم آمده جان
 ای تو ترش کرده رو تا که بترسانیم
 بدید این دل درون دل بهاری
 استخرخیال
 دوش دل عربده گر با کی بود؟
 دوبیتی های هزارگی بخش پنجم
 ای جگرها داغدا ر شوق پیکان شما
 دل چو دانه ما مثال آسیا

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

دل و دینم شد و دلبر به ملامت برخاست
گفت با ما منشین کز تو سلامت برخاست
که شنیدی که در این بزم دمی خوش بنشست
که نه در آخر صحبت به ندامت برخاست
شمع اگر زان لب خندان به زبان لافی زد
پیش عشاق تو شب ها به غرامت برخاست
در چمن باد بهاری ز کنار گل و سرو
به هواداری آن عارض و قامت برخاست
مست بگذشتی و از خلوتیان ملکوت
به تماشای تو آشوب قیامت برخاست
پیش رفتار تو پا برنگرفت از خجلت
سرو سرکش که به ناز از قد و قامت برخاست
حافظ این خرقه بینداز مگر جان ببری
کاتش از خرقه سالوس و کرامت برخاست


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *