+ - x
 » از همین شاعر
1 چه بودی ار دل آن ماه مهربان بودی
2 روزه یک سو شد و عید آمد و دل ها برخاست
3 به آب روشن می عارفی طهارت کرد
4 دامن کشان همی شد در شرب زرکشیده
5 میر من خوش می روی کاندر سر و پا میرمت
6 سرو چمان من چرا میل چمن نمی کند
7 نماز شام غریبان چو گریه آغازم
8 به جان پیر خرابات و حق صحبت او
9 لعل سیراب به خون تشنه لب یار من است
10 در ازل پرتو حسنت ز تجلی دم زد

 » بیشتر بخوانید...
 ز آتش شهوت بر آوردم تو را
 آنک بخورد دم به دم سنگ جفای صد منی
 چشم ترا بر روی نعشم تر نمی خواهم
 جولان ما فسرد به زنجیر خواب پا
 گل خندان که نخندد چه کند
 عاقبت ای جان فزا نشکیفتم
 یا رب چه کس است آن مه یا رب چه کس است آن مه
 بی گهان شد هر رفتن سوی روزن ننگری
 هرچ گویی از بهانه لا نسلم لا نسلم
 روزن دل! آه چه خوش روزنی

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

دل و دینم شد و دلبر به ملامت برخاست
گفت با ما منشین کز تو سلامت برخاست
که شنیدی که در این بزم دمی خوش بنشست
که نه در آخر صحبت به ندامت برخاست
شمع اگر زان لب خندان به زبان لافی زد
پیش عشاق تو شب ها به غرامت برخاست
در چمن باد بهاری ز کنار گل و سرو
به هواداری آن عارض و قامت برخاست
مست بگذشتی و از خلوتیان ملکوت
به تماشای تو آشوب قیامت برخاست
پیش رفتار تو پا برنگرفت از خجلت
سرو سرکش که به ناز از قد و قامت برخاست
حافظ این خرقه بینداز مگر جان ببری
کاتش از خرقه سالوس و کرامت برخاست


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *