+ - x
 » از همین شاعر
1 خوش آمد گل وز آن خوشتر نباشد
2 در خرابات مغان نور خدا می بینم
3 یاری اندر کس نمی بینیم یاران را چه شد
4 ما بی غمان مست دل از دست داده ایم
5 سحرم دولت بیدار به بالین آمد
6 ما درس سحر در ره میخانه نهادیم
7 نسیم باد صبا دوشم آگهی آورد
8 دوش وقت سحر از غصه نجاتم دادند
9 ما نگوییم بد و میل به ناحق نکنیم
10 اگر آن ترک شیرازی به دست آرد دل ما را

 » بیشتر بخوانید...
 به آب روشن می عارفی طهارت کرد
 بخش سیزدهم
 زنده گی
 میز
 آخر ای دلبر نه وقت عشرت انگیزی شدست
 آواز داد اختر بس روشنست امشب
 در نیمه شب تعطیلی ام
 سازهای سينهٔ ما کمتر از سنتور نيست
 صنما بیار باده بنشان خمار مستان
 نبشتست خدا گرد چهره دلدار

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

دل و دینم شد و دلبر به ملامت برخاست
گفت با ما منشین کز تو سلامت برخاست
که شنیدی که در این بزم دمی خوش بنشست
که نه در آخر صحبت به ندامت برخاست
شمع اگر زان لب خندان به زبان لافی زد
پیش عشاق تو شب ها به غرامت برخاست
در چمن باد بهاری ز کنار گل و سرو
به هواداری آن عارض و قامت برخاست
مست بگذشتی و از خلوتیان ملکوت
به تماشای تو آشوب قیامت برخاست
پیش رفتار تو پا برنگرفت از خجلت
سرو سرکش که به ناز از قد و قامت برخاست
حافظ این خرقه بینداز مگر جان ببری
کاتش از خرقه سالوس و کرامت برخاست


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *