+ - x
 » از همین شاعر
1 طفیل هستی عشقند آدمی و پری
2 خواب آن نرگس فتان تو بی چیزی نیست
3 ساقیا برخیز و درده جام را
4 اگر روم ز پی اش فتنه ها برانگیزد
5 دی پیر می فروش که ذکرش به خیر باد
6 من دوستدار روی خوش و موی دلکشم
7 ای پسته تو خنده زده بر حدیث قند
8 دوش رفتم به در میکده خواب آلوده
9 روی بنما و مرا گو که ز جان دل برگیر
10 افسر سلطان گل پیدا شد از طرف چمن

 » بیشتر بخوانید...
 سحری بود و دلم مست گل آواز سروش
 عکس
 کلاه های سفید و کله های سیاه
 خضری که عمر ز آبت بکشد دراز گردد
 تا چهره آن یگانه دیدم
 چند نهان داری آن خنده را
 امروز دیدم یار را ، آن رونق هر کار را
 گر نرگس خون خوارش دربند امانستی
 از بدی ها آن چه گویم هست قصدم خویشتن
 زمین برفی پاکم پر از جوانه شوم

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

دل و دینم شد و دلبر به ملامت برخاست
گفت با ما منشین کز تو سلامت برخاست
که شنیدی که در این بزم دمی خوش بنشست
که نه در آخر صحبت به ندامت برخاست
شمع اگر زان لب خندان به زبان لافی زد
پیش عشاق تو شب ها به غرامت برخاست
در چمن باد بهاری ز کنار گل و سرو
به هواداری آن عارض و قامت برخاست
مست بگذشتی و از خلوتیان ملکوت
به تماشای تو آشوب قیامت برخاست
پیش رفتار تو پا برنگرفت از خجلت
سرو سرکش که به ناز از قد و قامت برخاست
حافظ این خرقه بینداز مگر جان ببری
کاتش از خرقه سالوس و کرامت برخاست


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *