+ - x
 » از همین شاعر
1 خدا را کم نشین با خرقه پوشان
2 هر که شد محرم دل در حرم یار بماند
3 ای که با سلسله زلف دراز آمده ای
4 ز کوی یار می آید نسیم باد نوروزی
5 در دیر مغان آمد یارم قدحی در دست
6 رفتم به باغ صبحدمی تا چنم گلی
7 آن یار کز او خانه ما جای پری بود
8 دی پیر می فروش که ذکرش به خیر باد
9 از سر کوی تو هر کو به ملالت برود
10 کی شعر تر انگیزد خاطر که حزین باشد

 » بیشتر بخوانید...
 گر آخر آمد عشق تو گردد ز اول ها فزون
 نه آن شیرم که با دشمن برآیم
 تو نقد قلب را از زر برون کن
 در سرزمین های دیگر
 ز بانگ پست تو ای دل بلند گشت وجود
 چراغ روی تو را شمع گشت پروانه
 پیش کش آن شاه شکرخانه را
 مندیش از آن بت مسیحایی
 به سر جام جم آن گه نظر توانی کرد
 ای هوس های دلم بیا! بیا! بیا! بیا!

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

چو بشنوی سخن اهل دل مگو که خطاست
سخن شناس نه ای جان من خطا این جاست
سرم به دنیی و عقبی فرو نمی آید
تبارک الله از این فتنه ها که در سر ماست
در اندرون من خسته دل ندانم کیست
که من خموشم و او در فغان و در غوغاست
دلم ز پرده برون شد کجایی ای مطرب
بنال هان که از این پرده کار ما به نواست
مرا به کار جهان هرگز التفات نبود
رخ تو در نظر من چنین خوشش آراست
نخفته ام ز خیالی که می پزد دل من
خمار صدشبه دارم شرابخانه کجاست
چنین که صومعه آلوده شد ز خون دلم
گرم به باده بشویید حق به دست شماست
از آن به دیر مغانم عزیز می دارند
که آتشی که نمیرد همیشه در دل ماست
چه ساز بود که در پرده می زد آن مطرب
که رفت عمر و هنوزم دماغ پر ز هواست
ندای عشق تو دیشب در اندرون دادند
فضای سینه حافظ هنوز پر ز صداست


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *