+ - x
 » از همین شاعر
1 اگر شراب خوری جرعه ای فشان بر خاک
2 رسید مژده که آمد بهار و سبزه دمید
3 نکته ای دلکش بگویم خال آن مه رو ببین
4 به وقت گل شدم از توبه شراب خجل
5 نقد صوفی نه همه صافی بی غش باشد
6 خلوت گزیده را به تماشا چه حاجت است
7 صوفی ار باده به اندازه خورد نوشش باد
8 الا ای طوطی گویای اسرار
9 ای آفتاب آینه دار جمال تو
10 عاشق روی جوانی خوش نوخاسته ام

 » بیشتر بخوانید...
 سر قدم کردیم و آخر سوی جیحون تاختیم
 بازرهان خلق را از سر و از سرکشی
 زنده گی بهر دلم لکّۀ بد نام شده
 ز گفت وگو نیامد صید جمعیت به بند ما
 بگذر ز خواهشات رضاجوی يار باش
 عزم رفتن کردۀ چون عمر شیرین یاد دار
 گفتی که گزیده ای تو بر ما
 شعری برای جنگ
 ز فلک قوت بگیرم دهن از لوت ببندم
 گر یکی شاخی شکستم من ز گلزاری چه شد

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

چو بشنوی سخن اهل دل مگو که خطاست
سخن شناس نه ای جان من خطا این جاست
سرم به دنیی و عقبی فرو نمی آید
تبارک الله از این فتنه ها که در سر ماست
در اندرون من خسته دل ندانم کیست
که من خموشم و او در فغان و در غوغاست
دلم ز پرده برون شد کجایی ای مطرب
بنال هان که از این پرده کار ما به نواست
مرا به کار جهان هرگز التفات نبود
رخ تو در نظر من چنین خوشش آراست
نخفته ام ز خیالی که می پزد دل من
خمار صدشبه دارم شرابخانه کجاست
چنین که صومعه آلوده شد ز خون دلم
گرم به باده بشویید حق به دست شماست
از آن به دیر مغانم عزیز می دارند
که آتشی که نمیرد همیشه در دل ماست
چه ساز بود که در پرده می زد آن مطرب
که رفت عمر و هنوزم دماغ پر ز هواست
ندای عشق تو دیشب در اندرون دادند
فضای سینه حافظ هنوز پر ز صداست


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *