+ - x
 » از همین شاعر
1 ای پسته تو خنده زده بر حدیث قند
2 دست در حلقه آن زلف دوتا نتوان کرد
3 کنون که بر کف گل جام باده صاف است
4 گرم از دست برخیزد که با دلدار بنشینم
5 دی پیر می فروش که ذکرش به خیر باد
6 ساقیا برخیز و درده جام را
7 ای که دایم به خویش مغروری
8 دارای جهان نصرت دین خسرو کامل
9 چو آفتاب می از مشرق پیاله برآید
10 واعظان کاین جلوه در محراب و منبر می کنند

 » بیشتر بخوانید...
 ای سنجق نصرالله وی مشعله یاسین
 هله ای پری شب رو که ز خلق ناپدیدی
 کسی که حسن و خط دوست در نظر دارد
 خودکاوی
 من آن ماهم که اندر لامکانم
 مردی
 جیغ هایت بنفس می پیچد گوش هایم درازتر شده اند
 تا کی به حبس این جهان من خویش زندانی کنم
 کیف اتوب یا اخی من سکر کارجوان
 مسافرازسفردلسرد می آید

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

خیال روی تو در هر طریق همره ماست
نسیم موی تو پیوند جان آگه ماست
به رغم مدعیانی که منع عشق کنند
جمال چهره تو حجت موجه ماست
ببین که سیب زنخدان تو چه می گوید
هزار یوسف مصری فتاده در چه ماست
اگر به زلف دراز تو دست ما نرسد
گناه بخت پریشان و دست کوته ماست
به حاجب در خلوت سرای خاص بگو
فلان ز گوشه نشینان خاک درگه ماست
به صورت از نظر ما اگر چه محجوب است
همیشه در نظر خاطر مرفه ماست
اگر به سالی حافظ دری زند بگشای
که سال هاست که مشتاق روی چون مه ماست


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *