+ - x
 » از همین شاعر
1 منم که شهره شهرم به عشق ورزیدن
2 دارم امید عاطفتی از جناب دوست
3 روضه خلد برین خلوت درویشان است
4 چو دست بر سر زلفش زنم به تاب رود
5 هر چند پیر و خسته دل و ناتوان شدم
6 چندان که گفتم غم با طبیبان
7 باغ مرا چه حاجت سرو و صنوبر است
8 عاشق روی جوانی خوش نوخاسته ام
9 دیدی ای دل که غم عشق دگربار چه کرد
10 باغبان گر پنج روزی صحبت گل بایدش

 » بیشتر بخوانید...
 شعر های مصطفا هزاره
 گرچه غم و رنج من درازی دارد
 ما عاشق و سرگشته و شیدای دمشقیم
 کعبه طواف می کند بر سر کوی یک بتی
 تو رفتی در سفر هوش از سرم رفت
 مسلمانان مسلمانان چه باید گفت یاری را
 به اهل پرده اسرارها ببر خبری
 سه کنجی اتاق
 میزبانی مهمان
 طفلی بودم غنوده بر بستر ناز

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

خیال روی تو در هر طریق همره ماست
نسیم موی تو پیوند جان آگه ماست
به رغم مدعیانی که منع عشق کنند
جمال چهره تو حجت موجه ماست
ببین که سیب زنخدان تو چه می گوید
هزار یوسف مصری فتاده در چه ماست
اگر به زلف دراز تو دست ما نرسد
گناه بخت پریشان و دست کوته ماست
به حاجب در خلوت سرای خاص بگو
فلان ز گوشه نشینان خاک درگه ماست
به صورت از نظر ما اگر چه محجوب است
همیشه در نظر خاطر مرفه ماست
اگر به سالی حافظ دری زند بگشای
که سال هاست که مشتاق روی چون مه ماست


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *