+ - x
 » از همین شاعر
1 ساقی حدیث سرو و گل و لاله می رود
2 من و انکار شراب این چه حکایت باشد
3 سبت سلمی بصدغیها فؤادی
4 راهیست راه عشق که هیچش کناره نیست
5 گر دست رسد در سر زلفین تو بازم
6 ای صبا نکهتی از خاک ره یار بیار
7 خستگان را چو طلب باشد و قوت نبود
8 سلام الله ما کر اللیالی
9 هر آن که جانب اهل خدا نگه دارد
10 کی شعر تر انگیزد خاطر که حزین باشد

 » بیشتر بخوانید...
 ما قحطیان تشنه و بسیارخواره ایم
 رویش ندیده پس مکنیدم ملامتی
 مه طلعتی و شهره قبایی بدیده ای
 اگر خورشید جاویدان نگشتی
 ببستی چشم یعنی وقت خوابست
 شبی را با من ای ماه سحرخیزان سحرکردی
 نوشتم این غزل نغز با سواد دو دیده
 ای سخت گرفته جادوی را
 دیگر نمانده تاب فراق تو در سرم
 ای آنک تو خواب ما ببستی

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

خیال روی تو در هر طریق همره ماست
نسیم موی تو پیوند جان آگه ماست
به رغم مدعیانی که منع عشق کنند
جمال چهره تو حجت موجه ماست
ببین که سیب زنخدان تو چه می گوید
هزار یوسف مصری فتاده در چه ماست
اگر به زلف دراز تو دست ما نرسد
گناه بخت پریشان و دست کوته ماست
به حاجب در خلوت سرای خاص بگو
فلان ز گوشه نشینان خاک درگه ماست
به صورت از نظر ما اگر چه محجوب است
همیشه در نظر خاطر مرفه ماست
اگر به سالی حافظ دری زند بگشای
که سال هاست که مشتاق روی چون مه ماست


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *