+ - x
 » از همین شاعر
1 اگر روم ز پی اش فتنه ها برانگیزد
2 گفتند خلایق که تویی یوسف ثانی
3 به حسن و خلق و وفا کس به یار ما نرسد
4 عید است و آخر گل و یاران در انتظار
5 خمی که ابروی شوخ تو در کمان انداخت
6 سال ها پیروی مذهب رندان کردم
7 راهی بزن که آهی بر ساز آن توان زد
8 الا ای طوطی گویای اسرار
9 ای شاهد قدسی که کشد بند نقابت
10 به مژگان سیه کردی هزاران رخنه در دینم

 » بیشتر بخوانید...
 اگر به پای تو بستند زنگ، رقصیدی
 ای مبدعی که سگ را بر شیر می فزایی
 بزن آن پرده نوشین که من از نوش تو مستم
 بیدار کنید مستیان را
 هله آن به که خوری این می و از دست روی
 می خرامد جان مجلس سوی مجلس گام گام
 آن نیمه ی نان که بینوایی یابد
 سحر از پی ندارد شام غمگینی که من دارم
 بنه ای سبز خنگ من فراز آسمان ها سم
 ای شاخ گل

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

مطلب طاعت و پیمان و صلاح از من مست
که به پیمانه کشی شهره شدم روز الست
من همان دم که وضو ساختم از چشمه عشق
چارتکبیر زدم یک سره بر هر چه که هست
می بده تا دهمت آگهی از سر قضا
که به روی که شدم عاشق و از بوی که مست
کمر کوه کم است از کمر مور این جا
ناامید از در رحمت مشو ای باده پرست
بجز آن نرگس مستانه که چشمش مرساد
زیر این طارم فیروزه کسی خوش ننشست
جان فدای دهنش باد که در باغ نظر
چمن آرای جهان خوشتر از این غنچه نبست
حافظ از دولت عشق تو سلیمانی شد
یعنی از وصل تواش نیست بجز باد به دست


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *