+ - x
 » از همین شاعر
1 ای خونبهای نافه چین خاک راه تو
2 گوهر مخزن اسرار همان است که بود
3 درخت دوستی بنشان که کام دل به بار آرد
4 وصال او ز عمر جاودان به
5 دل می رود ز دستم صاحب دلان خدا را
6 چو باد عزم سر کوی یار خواهم کرد
7 دوش سودای رخش گفتم ز سر بیرون کنم
8 شکفته شد گل حمرا و گشت بلبل مست
9 هرگزم نقش تو از لوح دل و جان نرود
10 در این زمانه رفیقی که خالی از خلل است

 » بیشتر بخوانید...
 چند از این قیل و قال عشق پرست و ببال
 شایسته سالاری
 سیر گشتم ز نازهای خسان
 باز درآمد به بزم مجلسیان دوست دوست
 شانزدهم
 خیره چرا گشته ای خواجه مگر عاشقی
 همسایه ی ما شعر نمی خواند و لیک
 بیا بیا که شدم در غم تو سودایی
 گل بر رخت گشود نقاب کشیده را
 اگر مرا تو ندانی بپرس از شب تاری

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

مطلب طاعت و پیمان و صلاح از من مست
که به پیمانه کشی شهره شدم روز الست
من همان دم که وضو ساختم از چشمه عشق
چارتکبیر زدم یک سره بر هر چه که هست
می بده تا دهمت آگهی از سر قضا
که به روی که شدم عاشق و از بوی که مست
کمر کوه کم است از کمر مور این جا
ناامید از در رحمت مشو ای باده پرست
بجز آن نرگس مستانه که چشمش مرساد
زیر این طارم فیروزه کسی خوش ننشست
جان فدای دهنش باد که در باغ نظر
چمن آرای جهان خوشتر از این غنچه نبست
حافظ از دولت عشق تو سلیمانی شد
یعنی از وصل تواش نیست بجز باد به دست


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *