+ - x
 » از همین شاعر
1 به آب روشن می عارفی طهارت کرد
2 ای که دایم به خویش مغروری
3 دیده دریا کنم و صبر به صحرا فکنم
4 سحر بلبل حکایت با صبا کرد
5 طفیل هستی عشقند آدمی و پری
6 صنما با غم عشق تو چه تدبیر کنم
7 جان بی جمال جانان میل جهان ندارد
8 نیست در شهر نگاری که دل ما ببرد
9 خوش کرد یاوری فلکت روز داوری
10 من نه آن رندم که ترک شاهد و ساغر کنم

 » بیشتر بخوانید...
 هم مرگ بر جهان شما نیز بگذرد
 گل گفت مرا نرمی از خار چه می جویی
 آن مایی همچو ما دلشاد باش
 دل آمد و دی به گوش جان گفت
 رو قرار از دل مستان بستان
 نیست در آخر زمان فریادرس
 مطرب و نوحه گر عاشق و شوریده خوش است
 به شهبازان قربش آشيان بی آشيانی ها
 اگر آتش است یارت تو برو در او همی سوز
 به جان تو که از این دلشده کرانه مکن

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

مطلب طاعت و پیمان و صلاح از من مست
که به پیمانه کشی شهره شدم روز الست
من همان دم که وضو ساختم از چشمه عشق
چارتکبیر زدم یک سره بر هر چه که هست
می بده تا دهمت آگهی از سر قضا
که به روی که شدم عاشق و از بوی که مست
کمر کوه کم است از کمر مور این جا
ناامید از در رحمت مشو ای باده پرست
بجز آن نرگس مستانه که چشمش مرساد
زیر این طارم فیروزه کسی خوش ننشست
جان فدای دهنش باد که در باغ نظر
چمن آرای جهان خوشتر از این غنچه نبست
حافظ از دولت عشق تو سلیمانی شد
یعنی از وصل تواش نیست بجز باد به دست


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *