+ - x
 » از همین شاعر
1 خستگان را چو طلب باشد و قوت نبود
2 خرم آن روز کز این منزل ویران بروم
3 اگر آن ترک شیرازی به دست آرد دل ما را
4 دوستان دختر رز توبه ز مستوری کرد
5 اگر به کوی تو باشد مرا مجال وصول
6 به جان پیر خرابات و حق صحبت او
7 روضه خلد برین خلوت درویشان است
8 نه هر که چهره برافروخت دلبری داند
9 بیا با ما مورز این کینه داری
10 درد ما را نیست درمان الغیاث

 » بیشتر بخوانید...
 میندیش میندیش که اندیشه گری ها
 مرگ نازلی
 دست پلید غم
 بوصل یار اگر در می گرفتم
 آنک جانش داده ای آن را مکش
 با یار بساز تا توانی
 درده شراب یک سان تا جمله جمع باشیم
 اینجا بلوغ را به سر دار می کشند
 گر لب او شکند نرخ شکر می رسدش
 زهی خجسته زمانی که یار بازآید

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

شکفته شد گل حمرا و گشت بلبل مست
صلای سرخوشی ای صوفیان باده پرست
اساس توبه که در محکمی چو سنگ نمود
ببین که جام زجاجی چه طرفه اش بشکست
بیار باده که در بارگاه استغنا
چه پاسبان و چه سلطان چه هوشیار و چه مست
از این رباط دودر چون ضرورت است رحیل
رواق و طاق معیشت چه سربلند و چه پست
مقام عیش میسر نمی شود بی رنج
بلی به حکم بلا بسته اند عهد الست
به هست و نیست مرنجان ضمیر و خوش می باش
که نیستیست سرانجام هر کمال که هست
شکوه آصفی و اسب باد و منطق طیر
به باد رفت و از او خواجه هیچ طرف نبست
به بال و پر مرو از ره که تیر پرتابی
هوا گرفت زمانی ولی به خاک نشست
زبان کلک تو حافظ چه شکر آن گوید
که گفته سخنت می برند دست به دست


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *