+ - x
 » از همین شاعر
1 به جان او که گرم دسترس به جان بودی
2 خیال نقش تو در کارگاه دیده کشیدم
3 زهی خجسته زمانی که یار بازآید
4 رو بر رهش نهادم و بر من گذر نکرد
5 از من جدا مشو که توام نور دیده ای
6 هزار دشمنم ار می کنند قصد هلاک
7 دل ما به دور رویت ز چمن فراغ دارد
8 نکته ای دلکش بگویم خال آن مه رو ببین
9 مدامم مست می دارد نسیم جعد گیسویت
10 بارها گفته ام و بار دگر می گویم

 » بیشتر بخوانید...
 تو تا دوری ز من جانا چنین بی جان همی گردم
 به چشم کرده ام ابروی ماه سیمایی
 لحظه های خموش
 شراب و عیش نهان چیست کار بی بنیاد
 گر تو کنی روی ترش زحمت از این جا ببرم
 آزادی
 عاشقی بر من پریشانت کنم
 گرم در گفتار آمد آن صنم این الفرار
 در صد فتنه را بر خود گشادی
 موج پوشید روی دریا را

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

به سر جام جم آن گه نظر توانی کرد
که خاک میکده کحل بصر توانی کرد
مباش بی می و مطرب که زیر طاق سپهر
بدین ترانه غم از دل به در توانی کرد
گل مراد تو آن گه نقاب بگشاید
که خدمتش چو نسیم سحر توانی کرد
گدایی در میخانه طرفه اکسیریست
گر این عمل بکنی خاک زر توانی کرد
به عزم مرحله عشق پیش نه قدمی
که سودها کنی ار این سفر توانی کرد
تو کز سرای طبیعت نمی روی بیرون
کجا به کوی طریقت گذر توانی کرد
جمال یار ندارد نقاب و پرده ولی
غبار ره بنشان تا نظر توانی کرد
بیا که چاره ذوق حضور و نظم امور
به فیض بخشی اهل نظر توانی کرد
ولی تو تا لب معشوق و جام می خواهی
طمع مدار که کار دگر توانی کرد
دلا ز نور هدایت گر آگهی یابی
چو شمع خنده زنان ترک سر توانی کرد
گر این نصیحت شاهانه بشنوی حافظ
به شاهراه حقیقت گذر توانی کرد


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *