+ - x
 » از همین شاعر
1 الا ای طوطی گویای اسرار
2 ببرد از من قرار و طاقت و هوش
3 مرحبا طایر فرخ پی فرخنده پیام
4 عمریست تا به راه غمت رو نهاده ایم
5 مرا چشمیست خون افشان ز دست آن کمان ابرو
6 عمر بگذشت به بی حاصلی و بوالهوسی
7 دو یار زیرک و از باده کهن دومنی
8 الا یا ایها الساقی ادر کاسا و ناولها
9 درد ما را نیست درمان الغیاث
10 رسید مژده که ایام غم نخواهد ماند

 » بیشتر بخوانید...
 تردید
 پایم از عشق تو در سنگ آمدست
 گفتا برون شدی به تماشای ماه نو
 چون چراغ لاله سوزم در خیابان شما
 بال سحر
 تا این خرد خام تو، معیار بود
 فرار
 عشق را با گفت و با ایما چه کار
 حیرت حسنی است در طبع نگه پرورد ما
 سر ارادت ما و آستان حضرت دوست

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

به سر جام جم آن گه نظر توانی کرد
که خاک میکده کحل بصر توانی کرد
مباش بی می و مطرب که زیر طاق سپهر
بدین ترانه غم از دل به در توانی کرد
گل مراد تو آن گه نقاب بگشاید
که خدمتش چو نسیم سحر توانی کرد
گدایی در میخانه طرفه اکسیریست
گر این عمل بکنی خاک زر توانی کرد
به عزم مرحله عشق پیش نه قدمی
که سودها کنی ار این سفر توانی کرد
تو کز سرای طبیعت نمی روی بیرون
کجا به کوی طریقت گذر توانی کرد
جمال یار ندارد نقاب و پرده ولی
غبار ره بنشان تا نظر توانی کرد
بیا که چاره ذوق حضور و نظم امور
به فیض بخشی اهل نظر توانی کرد
ولی تو تا لب معشوق و جام می خواهی
طمع مدار که کار دگر توانی کرد
دلا ز نور هدایت گر آگهی یابی
چو شمع خنده زنان ترک سر توانی کرد
گر این نصیحت شاهانه بشنوی حافظ
به شاهراه حقیقت گذر توانی کرد


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *