+ - x
 » از همین شاعر
1 ای روی ماه منظر تو نوبهار حسن
2 زین خوش رقم که بر گل رخسار می کشی
3 سر ارادت ما و آستان حضرت دوست
4 نیست در شهر نگاری که دل ما ببرد
5 گر می فروش حاجت رندان روا کند
6 ساقی حدیث سرو و گل و لاله می رود
7 گلعذاری ز گلستان جهان ما را بس
8 تو همچو صبحی و من شمع خلوت سحرم
9 گر از این منزل ویران به سوی خانه روم
10 انت روائح رند الحمی و زاد غرامی

 » بیشتر بخوانید...
 یاد باد آن که ز ما وقت سفر یاد نکرد
 به دعوت هم کسی را کس نمی گوید بیا اینجا
 سوار نور
 پس از مدتی اندوهیدن
 متهم کیست
 باز ساعت روی شش افتاد، پیهم زنگ زنگ
 بسليمان خبر از دبدبهء مور مگو
 به من نگر که منم مونس تو اندر گور
 کجا شد عهد و پیمانی که کردی
 خبرت هست که در شهر شکر ارزان شد

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

زلف آشفته و خوی کرده و خندان لب و مست
پیرهن چاک و غزل خوان و صراحی در دست
نرگسش عربده جوی و لبش افسوس کنان
نیم شب دوش به بالین من آمد بنشست
سر فرا گوش من آورد به آواز حزین
گفت ای عاشق دیرینه من خوابت هست
عاشقی را که چنین باده شبگیر دهند
کافر عشق بود گر نشود باده پرست
برو ای زاهد و بر دردکشان خرده مگیر
که ندادند جز این تحفه به ما روز الست
آن چه او ریخت به پیمانه ما نوشیدیم
اگر از خمر بهشت است وگر باده مست
خنده جام می و زلف گره گیر نگار
ای بسا توبه که چون توبه حافظ بشکست


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *