+ - x
 » از همین شاعر
1 مزرع سبز فلک دیدم و داس مه نو
2 در دیر مغان آمد یارم قدحی در دست
3 کس نیست که افتاده آن زلف دوتا نیست
4 مرا به رندی و عشق آن فضول عیب کند
5 جهان بر ابروی عید از هلال وسمه کشید
6 چندان که گفتم غم با طبیبان
7 شهریست پرظریفان و از هر طرف نگاری
8 تو مگر بر لب آبی به هوس بنشینی
9 پیرانه سرم عشق جوانی به سر افتاد
10 روزه یک سو شد و عید آمد و دل ها برخاست

 » بیشتر بخوانید...
 بمیرید، بمیرید، درین عشق بمیرید
 با بد و نیک است یک رنگ هوس آیینه را
 گلبن عیش می دمد ساقی گلعذار کو
 تا به کی در پرده دارم آه بی تأثیر را
 دل و جان را طربگاه و مقام او
 تو را که عشق نداری تو را رواست بخسب
 گر لب او شکند نرخ شکر می رسدش
 ماه درست را ببین کو بشکست خواب ما
 به یارکان صفا جز می صفا مدهید
 سرود ابراهیم در آتش

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

زلف آشفته و خوی کرده و خندان لب و مست
پیرهن چاک و غزل خوان و صراحی در دست
نرگسش عربده جوی و لبش افسوس کنان
نیم شب دوش به بالین من آمد بنشست
سر فرا گوش من آورد به آواز حزین
گفت ای عاشق دیرینه من خوابت هست
عاشقی را که چنین باده شبگیر دهند
کافر عشق بود گر نشود باده پرست
برو ای زاهد و بر دردکشان خرده مگیر
که ندادند جز این تحفه به ما روز الست
آن چه او ریخت به پیمانه ما نوشیدیم
اگر از خمر بهشت است وگر باده مست
خنده جام می و زلف گره گیر نگار
ای بسا توبه که چون توبه حافظ بشکست


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *