+ - x
 » از همین شاعر
1 بالابلند عشوه گر نقش باز من
2 خوش آمد گل وز آن خوشتر نباشد
3 مطلب طاعت و پیمان و صلاح از من مست
4 چون شوم خاک رهش دامن بیفشاند ز من
5 دی پیر می فروش که ذکرش به خیر باد
6 نفس باد صبا مشک فشان خواهد شد
7 زلف آشفته و خوی کرده و خندان لب و مست
8 نصیحتی کنمت بشنو و بهانه مگیر
9 هزار شکر که دیدم به کام خویشت باز
10 نکته ای دلکش بگویم خال آن مه رو ببین

 » بیشتر بخوانید...
 تویی نقشی که جان ها برنتابد
 بیدار کن طرب را بر من بزن تو خود را
 خه از کجات پرسم چونست روزگارت
 مقام زن
 منگنه
 جان بر کف خود داری ای مونس جان زوتر
 صد خمار است و طرب در نظر آن دیده
 این کیست این این کیست این هذا جنون العاشقین
 باغ ترانه های سمن، گوش گیرمت
 بیا بیا که پشیمان شوی از این دوری

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

در دیر مغان آمد یارم قدحی در دست
مست از می و میخواران از نرگس مستش مست
در نعل سمند او شکل مه نو پیدا
وز قد بلند او بالای صنوبر پست
آخر به چه گویم هست از خود خبرم چون نیست
وز بهر چه گویم نیست با وی نظرم چون هست
شمع دل دمسازم بنشست چو او برخاست
و افغان ز نظربازان برخاست چو او بنشست
گر غالیه خوش بو شد در گیسوی او پیچید
ور وسمه کمانکش گشت در ابروی او پیوست
بازآی که بازآید عمر شده حافظ
هر چند که ناید باز تیری که بشد از شست


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *