+ - x
 » از همین شاعر
1 چون شوم خاک رهش دامن بیفشاند ز من
2 سال ها دل طلب جام جم از ما می کرد
3 تو همچو صبحی و من شمع خلوت سحرم
4 نماز شام غریبان چو گریه آغازم
5 برو به کار خود ای واعظ این چه فریادست
6 ساقیا سایه ابر است و بهار و لب جوی
7 می فکن بر صف رندان نظری بهتر از این
8 مزرع سبز فلک دیدم و داس مه نو
9 مژده وصل تو کو کز سر جان برخیزم
10 بی مهر رخت روز مرا نور نماندست

 » بیشتر بخوانید...
 دیگر از عبور در حاشیه خسته ام
 عزت سرخ
 پدید گشت یکی آهوی در این وادی
 شادیی کان از جهان اندر دلت آید مخر
 اشتباه باور
 از مرگ چه اندیشی چون جان بقا داری
 سام اسامه
 رفته
 آه نوميد بی اثر نبود
 پاییز

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

در دیر مغان آمد یارم قدحی در دست
مست از می و میخواران از نرگس مستش مست
در نعل سمند او شکل مه نو پیدا
وز قد بلند او بالای صنوبر پست
آخر به چه گویم هست از خود خبرم چون نیست
وز بهر چه گویم نیست با وی نظرم چون هست
شمع دل دمسازم بنشست چو او برخاست
و افغان ز نظربازان برخاست چو او بنشست
گر غالیه خوش بو شد در گیسوی او پیچید
ور وسمه کمانکش گشت در ابروی او پیوست
بازآی که بازآید عمر شده حافظ
هر چند که ناید باز تیری که بشد از شست


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *