+ - x
 » از همین شاعر
1 کنون که می دمد از بوستان نسیم بهشت
2 ای صبا نکهتی از خاک ره یار بیار
3 سمن بویان غبار غم چو بنشینند بنشانند
4 اگر شراب خوری جرعه ای فشان بر خاک
5 خدا را کم نشین با خرقه پوشان
6 تو را که هر چه مراد است در جهان داری
7 سحرگه ره روی در سرزمینی
8 آن شب قدری که گویند اهل خلوت امشب است
9 عکس روی تو چو در آینه جام افتاد
10 روی تو کس ندید و هزارت رقیب هست

 » بیشتر بخوانید...
 بشنو خبر صادق از گفته پیغامبر
 دل در برم خدايا سوز و گداز دارد
 آخر کی شود از آن لقا سیر
 مست ها دروغ نمی گویند
 مرا عاشق چنان باید که هر باری که برخیزد
 ای آنک جان ما را در گلشکر کشیدی
 گهی جویندهٔ حسن غریبی
 مطرب عشق ابدم زخمه عشرت بزنم
 ای دلی کز گلشکر پرورده ای
 تنهایی در صورتم جیغ می زند

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

در دیر مغان آمد یارم قدحی در دست
مست از می و میخواران از نرگس مستش مست
در نعل سمند او شکل مه نو پیدا
وز قد بلند او بالای صنوبر پست
آخر به چه گویم هست از خود خبرم چون نیست
وز بهر چه گویم نیست با وی نظرم چون هست
شمع دل دمسازم بنشست چو او برخاست
و افغان ز نظربازان برخاست چو او بنشست
گر غالیه خوش بو شد در گیسوی او پیچید
ور وسمه کمانکش گشت در ابروی او پیوست
بازآی که بازآید عمر شده حافظ
هر چند که ناید باز تیری که بشد از شست


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *