+ - x
 » از همین شاعر
1 دیر است که دلدار پیامی نفرستاد
2 به غیر از آن که بشد دین و دانش از دستم
3 شاهدان گر دلبری زین سان کنند
4 صوفی بیا که خرقه سالوس برکشیم
5 دلم رمیده لولی وشیست شورانگیز
6 ز دلبرم که رساند نوازش قلمی
7 گر ز دست زلف مشکینت خطایی رفت رفت
8 دوش از جناب آصف پیک بشارت آمد
9 ابر آذاری برآمد باد نوروزی وزید
10 دل سراپرده محبت اوست

 » بیشتر بخوانید...
 برو برو که به بز لایق است بزغاله
 بگو به گوش کسانی که نور چشم منند
 بخش ششم
 به پیشت نام جان گویم زهی رو
 برخیز و بزن یکی نوایی
 ماهم این هفته برون رفت و به چشمم سالیست
 ایدل تو به اسرار معما نرسی
 آه از این زشتان که مه رو می نمایند از نقاب
 یک شعر بی شرمانه عاشقانه
 سکه رخسار ما جز زر مبادا بی شما

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

به جان خواجه و حق قدیم و عهد درست
که مونس دم صبحم دعای دولت توست
سرشک من که ز طوفان نوح دست برد
ز لوح سینه نیارست نقش مهر تو شست
بکن معامله ای وین دل شکسته بخر
که با شکستگی ارزد به صد هزار درست
زبان مور به آصف دراز گشت و رواست
که خواجه خاتم جم یاوه کرد و بازنجست
دلا طمع مبر از لطف بی نهایت دوست
چو لاف عشق زدی سر بباز چابک و چست
به صدق کوش که خورشید زاید از نفست
که از دروغ سیه روی گشت صبح نخست
شدم ز دست تو شیدای کوه و دشت و هنوز
نمی کنی به ترحم نطاق سلسله سست
مرنج حافظ و از دلبران حفاظ مجوی
گناه باغ چه باشد چو این گیاه نرست


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *