+ - x
 » از همین شاعر
1 بلبل ز شاخ سرو به گلبانگ پهلوی
2 ای روی ماه منظر تو نوبهار حسن
3 یارم چو قدح به دست گیرد
4 بشری اذ السلامه حلت بذی سلم
5 بیا که قصر امل سخت سست بنیادست
6 ای صبا گر بگذری بر ساحل رود ارس
7 شهریست پرظریفان و از هر طرف نگاری
8 بود آیا که در میکده ها بگشایند
9 میر من خوش می روی کاندر سر و پا میرمت
10 وقت را غنیمت دان آن قدر که بتوانی

 » بیشتر بخوانید...
 بدرود
 هله عاشقان بکوشید که چو جسم و جان نماند
 کرانی ندارد بیابان ما
 در کارگه کوزه گری رفتم دوش
 قصه یی برای کودکم
 با زر غم و بی زر غم آخر غم با زر به
 آمد بهار خرم و آمد رسول یار
 من به سوی باغ و گلشن می روم
 حضور ناخلف بغض
 گداز گوهر دل باده ناب است شبنم را

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

به جان خواجه و حق قدیم و عهد درست
که مونس دم صبحم دعای دولت توست
سرشک من که ز طوفان نوح دست برد
ز لوح سینه نیارست نقش مهر تو شست
بکن معامله ای وین دل شکسته بخر
که با شکستگی ارزد به صد هزار درست
زبان مور به آصف دراز گشت و رواست
که خواجه خاتم جم یاوه کرد و بازنجست
دلا طمع مبر از لطف بی نهایت دوست
چو لاف عشق زدی سر بباز چابک و چست
به صدق کوش که خورشید زاید از نفست
که از دروغ سیه روی گشت صبح نخست
شدم ز دست تو شیدای کوه و دشت و هنوز
نمی کنی به ترحم نطاق سلسله سست
مرنج حافظ و از دلبران حفاظ مجوی
گناه باغ چه باشد چو این گیاه نرست


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *