+ - x
 » از همین شاعر
1 هر که را با خط سبزت سر سودا باشد
2 خنک نسیم معنبر شمامه ای دلخواه
3 ز کوی یار می آید نسیم باد نوروزی
4 کنون که می دمد از بوستان نسیم بهشت
5 طالع اگر مدد دهد دامنش آورم به کف
6 در ازل پرتو حسنت ز تجلی دم زد
7 ز دلبرم که رساند نوازش قلمی
8 حاصل کارگه کون و مکان این همه نیست
9 ما ز یاران چشم یاری داشتیم
10 سال ها پیروی مذهب رندان کردم

 » بیشتر بخوانید...
 تعویذ
 برخیز و صبوح را برانگیز
 بنال بلبل اگر با منت سر یاریست
 حریق سرد
 به روز مرگ من گريان مکن يار
 از این اقبالگاه خوش مشو یک دم دلا تنها
 دوش من پیغام کردم سوی تو استاره را
 جنتی کرد جهان را ز شکر خندیدن
 بغداد همانست که دیدی و شنیدی
 ای چراغ آسمان و رحمت حق بر زمین

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

ما را ز خیال تو چه پروای شراب است
خم گو سر خود گیر که خمخانه خراب است
گر خمر بهشت است بریزید که بی دوست
هر شربت عذبم که دهی عین عذاب است
افسوس که شد دلبر و در دیده گریان
تحریر خیال خط او نقش بر آب است
بیدار شو ای دیده که ایمن نتوان بود
زین سیل دمادم که در این منزل خواب است
معشوق عیان می گذرد بر تو ولیکن
اغیار همی بیند از آن بسته نقاب است
گل بر رخ رنگین تو تا لطف عرق دید
در آتش شوق از غم دل غرق گلاب است
سبز است در و دشت بیا تا نگذاریم
دست از سر آبی که جهان جمله سراب است
در کنج دماغم مطلب جای نصیحت
کاین گوشه پر از زمزمه چنگ و رباب است
حافظ چه شد ار عاشق و رند است و نظرباز
بس طور عجب لازم ایام شباب است


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *