+ - x
 » از همین شاعر
1 ناگهان پرده برانداخته ای یعنی چه
2 ای که مهجوری عشاق روا می داری
3 صلاح از ما چه می جویی که مستان را صلا گفتیم
4 ای خرم از فروغ رخت لاله زار عمر
5 در نظربازی ما بی خبران حیرانند
6 شنیده ام سخنی خوش که پیر کنعان گفت
7 ای در رخ تو پیدا انوار پادشاهی
8 شراب لعل کش و روی مه جبینان بین
9 در نهانخانه عشرت صنمی خوش دارم
10 هر آن کو خاطر مجموع و یار نازنین دارد

 » بیشتر بخوانید...
 هین سخن تازه بگو تا دو جهان تازه شود
 دیوانه نمودم دل فرزانه خود را
 من غلام قمرم غیر قمر هیچ مگو
 نمی دانم چه تنگی درهم افشرد آه مجنون را
 معاشران گره از زلف یار باز کنید
 عطارد مشتری باید متاع آسمانی را
 وطن
 سرکه هفت ساله را از لب او حلاوتی
 ای عاشقان ای عاشقان آمد گه وصل و لقا
 دریاب که از روح جدا خواهی رفت

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

ما را ز خیال تو چه پروای شراب است
خم گو سر خود گیر که خمخانه خراب است
گر خمر بهشت است بریزید که بی دوست
هر شربت عذبم که دهی عین عذاب است
افسوس که شد دلبر و در دیده گریان
تحریر خیال خط او نقش بر آب است
بیدار شو ای دیده که ایمن نتوان بود
زین سیل دمادم که در این منزل خواب است
معشوق عیان می گذرد بر تو ولیکن
اغیار همی بیند از آن بسته نقاب است
گل بر رخ رنگین تو تا لطف عرق دید
در آتش شوق از غم دل غرق گلاب است
سبز است در و دشت بیا تا نگذاریم
دست از سر آبی که جهان جمله سراب است
در کنج دماغم مطلب جای نصیحت
کاین گوشه پر از زمزمه چنگ و رباب است
حافظ چه شد ار عاشق و رند است و نظرباز
بس طور عجب لازم ایام شباب است


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *