+ - x
 » از همین شاعر
1 آن شب قدری که گویند اهل خلوت امشب است
2 ای دل آن دم که خراب از می گلگون باشی
3 حاشا که من به موسم گل ترک می کنم
4 خدا چو صورت ابروی دلگشای تو بست
5 روزگاری شد که در میخانه خدمت می کنم
6 رواق منظر چشم من آشیانه توست
7 خلوت گزیده را به تماشا چه حاجت است
8 زین خوش رقم که بر گل رخسار می کشی
9 برو به کار خود ای واعظ این چه فریادست
10 سلیمی منذ حلت بالعراق

 » بیشتر بخوانید...
 طوق جنون سلسله شد باز مکن سلسله را
 از گورها بگیرید اینک سراغ ما را
 باده ده، ای ساقی هر متقی
 نومید مشو جانا کاومید پدید آمد
 مهتاب مثل مردی، خوابید روی دریا
 زشت کسی کو نشد مسخره یار خوب
 بیرون از عریانی
 باز امشب ای رقیبان ساز می خواهد دلم
 ای در غم بیهوده رو کم ترکوا برخوان
 من چو در گور درون خفته همی فرسایم

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

آن شب قدری که گویند اهل خلوت امشب است
یا رب این تأثیر دولت در کدامین کوکب است
تا به گیسوی تو دست ناسزایان کم رسد
هر دلی از حلقه ای در ذکر یارب یارب است
کشته چاه زنخدان توام کز هر طرف
صد هزارش گردن جان زیر طوق غبغب است
شهسوار من که مه آیینه دار روی اوست
تاج خورشید بلندش خاک نعل مرکب است
عکس خوی بر عارضش بین کآفتاب گرم رو
در هوای آن عرق تا هست هر روزش تب است
من نخواهم کرد ترک لعل یار و جام می
زاهدان معذور داریدم که اینم مذهب است
اندر آن ساعت که بر پشت صبا بندند زین
با سلیمان چون برانم من که مورم مرکب است
آن که ناوک بر دل من زیر چشمی می زند
قوت جان حافظش در خنده زیر لب است
آب حیوانش ز منقار بلاغت می چکد
زاغ کلک من به نام ایزد چه عالی مشرب است


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *