+ - x
 » از همین شاعر
1 چه لطف بود که ناگاه رشحه قلمت
2 آنان که خاک را به نظر کیمیا کنند
3 خیال روی تو چون بگذرد به گلشن چشم
4 هزار جهد بکردم که یار من باشی
5 هرگزم نقش تو از لوح دل و جان نرود
6 در خرابات مغان نور خدا می بینم
7 سحرم هاتف میخانه به دولتخواهی
8 در این زمانه رفیقی که خالی از خلل است
9 دیگر ز شاخ سرو سهی بلبل صبور
10 گلبن عیش می دمد ساقی گلعذار کو

 » بیشتر بخوانید...
 تو جانا بی وصالش در چه کاری
 بر عاشقان فریضه بود جست و جوی دوست
 گریه تلخ
 نفسی بهوی الحبیب فارت
 ابریشم و عصل
 پس از سکوت بلند
 گر چه اندر فغان و نالیدن
 کسی کو «لا اله» را در گره بست
 اگر تو همره بلبل ز بهر گلزاری
 حسب حالی ننوشتی و شد ایامی چند

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

آن شب قدری که گویند اهل خلوت امشب است
یا رب این تأثیر دولت در کدامین کوکب است
تا به گیسوی تو دست ناسزایان کم رسد
هر دلی از حلقه ای در ذکر یارب یارب است
کشته چاه زنخدان توام کز هر طرف
صد هزارش گردن جان زیر طوق غبغب است
شهسوار من که مه آیینه دار روی اوست
تاج خورشید بلندش خاک نعل مرکب است
عکس خوی بر عارضش بین کآفتاب گرم رو
در هوای آن عرق تا هست هر روزش تب است
من نخواهم کرد ترک لعل یار و جام می
زاهدان معذور داریدم که اینم مذهب است
اندر آن ساعت که بر پشت صبا بندند زین
با سلیمان چون برانم من که مورم مرکب است
آن که ناوک بر دل من زیر چشمی می زند
قوت جان حافظش در خنده زیر لب است
آب حیوانش ز منقار بلاغت می چکد
زاغ کلک من به نام ایزد چه عالی مشرب است


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *