+ - x
 » از همین شاعر
1 گفتند خلایق که تویی یوسف ثانی
2 چندان که گفتم غم با طبیبان
3 کی شعر تر انگیزد خاطر که حزین باشد
4 به دام زلف تو دل مبتلای خویشتن است
5 ای دل ریش مرا با لب تو حق نمک
6 دوش با من گفت پنهان کاردانی تیزهوش
7 عیشم مدام است از لعل دلخواه
8 دلی که غیب نمای است و جام جم دارد
9 در خرابات مغان گر گذر افتد بازم
10 صبا وقت سحر بویی ز زلف یار می آورد

 » بیشتر بخوانید...
 آمد بهار عاشقان ، تا خاكدان بُستان شود
 این قافله عمر عجب میگذرد
 شب همچنان سیاه
 کی با ما؟
 رو قرار از دل مستان بستان
 همسایه ی ما شعر نمی خواند و لیک
 تا،دل ازنام تو،بامن دم زند
 کسی کو «لا اله» را در گره بست
 ای صبا نکهتی از کوی فلانی به من آر
 هر شش جهتم ای جان منقوش جمال تو

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

رواق منظر چشم من آشیانه توست
کرم نما و فرود آ که خانه خانه توست
به لطف خال و خط از عارفان ربودی دل
لطیفه های عجب زیر دام و دانه توست
دلت به وصل گل ای بلبل صبا خوش باد
که در چمن همه گلبانگ عاشقانه توست
علاج ضعف دل ما به لب حوالت کن
که این مفرح یاقوت در خزانه توست
به تن مقصرم از دولت ملازمتت
ولی خلاصه جان خاک آستانه توست
من آن نیم که دهم نقد دل به هر شوخی
در خزانه به مهر تو و نشانه توست
تو خود چه لعبتی ای شهسوار شیرین کار
که توسنی چو فلک رام تازیانه توست
چه جای من که بلغزد سپهر شعبده باز
از این حیل که در انبانه بهانه توست
سرود مجلست اکنون فلک به رقص آرد
که شعر حافظ شیرین سخن ترانه توست


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *